سلفیت در تمام آیین‌ها وجود دارد و یکی از مبانی وهابیت است

سلفیت در تمام آیین‌ها وجود دارد و یکی از مبانی وهابیت است

معنای سلفیت خیلی وسیع‌تر از وهابیت است. اساساً آیین، مکتب یا دینی نیست که در آن سلفیت نباشد. حالا ما بیاییم به آیین اسلام نگاه کنیم. اهل تسنن معتقدند آن چیزی که اصحاب پیامبر از کتاب و سنت فهمیدند میزان برای فهم دین است؛ نه فهم شما از کتاب و سنت. یعنی شما الان فرض کنید آیات قرآن دست شما باشد، روایات پیامبر هم دست شما باشد، یک مطلبی از آن متوجه بشوید. اما آن حلقه و اصحابی که دور پیغمبر بودند حداقل علمای اصحاب پیامبر، می‌گویند ما از پیامبر این را فهمیدیم. آن حجت است نه فهم شما. به این سلفیت می‌گویند. لذا فقط کتاب و سنت نیست، کتاب و سنت و فهم الصحابه است.

معنای سلفیت خیلی وسیع‌تر از وهابیت است. اساساً آیین، مکتب یا دینی نیست که در آن سلفیت نباشد. حالا ما بیاییم به آیین اسلام نگاه کنیم. اهل تسنن معتقدند آن چیزی که اصحاب پیامبر از کتاب و سنت فهمیدند میزان برای فهم دین است؛ نه فهم شما از کتاب و سنت. یعنی شما الان فرض کنید آیات قرآن دست شما باشد، روایات پیامبر هم دست شما باشد، یک مطلبی از آن متوجه بشوید. اما آن حلقه و اصحابی که دور پیغمبر بودند حداقل علمای اصحاب پیامبر، می‌گویند ما از پیامبر این را فهمیدیم. آن حجت است نه فهم شما. به این سلفیت می‌گویند. لذا فقط کتاب و سنت نیست، کتاب و سنت و فهم الصحابه است.

همین سلفیت کاملاً در مبانی تشیع هست. اما مصداقش فرق می‌کند. ما به جای سلف می‌گوییم اجماع علمای صدر اول. لذا شما اگر الان روایات صحیح السندی هم داشته باشید اما علما اعراض کردند یعنی گفته اند حجت نیست، شما به آن روایت عمل نمی‌کنید. چون می‌گوییم علمای قرن سوم و چهارم لابد چیزهایی فهمیده بودند یا از اهل بیت به آنها منتقل شده بوده است که ما الان متوجه نیستیم. چون این روایات دستشان بوده و خودشان در کتاب‌های حدیثی‌شان برای ما نقل کردند اما عمل نکردند. ما نمی‌توانیم قبول کنیم که روایات درست بوده، سندش درست بوده، مضمونش درست بوده اما این‌ها عناداً عمل نکردند. این را ما می‌توانیم احتمال دهیم در علمای بزرگ قرن سوم و چهارم؟ مسلماً نمی‌توانیم. همین‌طور مفاهیمی مانند فهم المتشرعه یا سیره المتشرعه به همین ترتیب هستند.

لذا شما می‌بینید اجماعات آن زمان را حجت کردید، شهرت را حجت کردید. فهم دیگران را حجت کردید. همین سلفیت است. یعنی شما با قرآن و روایت نیستید. شما هستید با قرآن و روایت و فهم علما. همین سلفیت است. این هیچ ربطی به وهابیت ندارد چون وهابیت یکی از مبانی‌اش سلفیت است؛ نه اینکه وهابیت مساوی با سلفیت باشد.

وهابیت مبانی خودشان را دارند. اگر شما می‌خواهید مبانی وهابیت را متوجه شوید مبانی «احمد بن حنبل» را ببینید. یکی از مبانی «احمد ابن حنبل» فهم سلف است. اما مبانی دیگر که این بدعت است یا نیست، این شرک است یا شرک نیست، در خداوند متعال قائل به تجسیم بشویم یا نشویم، در مسأله‌ی عدالت و … این‌ها همه مخصوص به وهابیت و مبانی «احمد بن حنبل» است. کاملاً امکان دارد دیگران هم سلفی باشند ولی این مبانی را قبول نداشته باشند.

من یک بار در برنامه‌های شبکه‌ی الکوثر آیین‌ها را به طور مرادف با هم ذکر کردم. خیلی‌ها از شمال آفریقا یعنی کشورهای الجزایر و مغرب و تونس برای ما نامه فرستادند و بعضی‌هایشان هم زنگ زدند و گفتند شما حق ندارید ما را جزء وهابیت حساب کنید. ما سلفی هستیم. ولی سلفی وهابی نیستیم.

حالا برای شما مثال می‌زنم. آقای «البانی» سلفی است و سلفی درجه‌ی یک است؛ اما وهابی نیست. این از اشتباهات رایج است. او وهابیت را نقد می‌کند. این‌ها سلفیت را چند شاخه می‌دانند. ما سلفیت دعوی داریم. یعنی اهل دعوت هستند که «البانی» از آن سلفی‌های دعوی است؛ نه وهابی. سلفی‌های تکفیری داریم که جهیمان و القاعده و الان داعش و النصره و … همه سلفی جهادی هستند. این نکته را بگویم که ضرورتی ندارد که این‌ها به مبانی «محمد بن عبد الوهاب» عمل کنند. لذا امکان دارد با خود علمای وهابیت هم اختلاف پیدا کنند؛ لکن سلفی هستند.

اولین فرد شاخص در وهابیت «احمد بن حنبل» است؛ چه به لحاظ مبانی فقهی وهابیت و چه در مبانی کلامی‌شان. «احمد بن حنبل» مبانی کلامی هم دارد؛ اما از راه روایت. چون او کلام را قبول نداشته و یکی از مبانی وهابیت این است که استدلالات عقلی و بحث کلامی را قبول ندارند. لذا این‌ها ضد اشاعره هستند. چون اشاعره مقداری از مبانی عقلی را قبول دارند؛ به روش خودشان. ماتریدیه وسط میان معتزله و اشاعره قرار گرفته اند. پس شما «احمد بن حنبل» را خوب باید درک کنید. «ابن تیمیه» آمد آن مبانی‌ای که «احمد بن حنبل» تشکیل یا بنا گذاشت برای آن‌ها تأسیس نظری کرد و تئوری‌پردازی نمود. مبانی ابن تیمیه همان مبانی «احمد ابن حنبل» است البته همراه با اضافه. این‌طور نمی‌خواهم بگویم که همان است بلکه خیلی مطالب دارد و خیلی اضافات دارد. ولی آن چهارچوب کلی متعلق به «احمد بن حنبل» است. لذا تئوریسین «احمد ابن حنبل»، «ابن تیمیه» است.

«محمد بن عبد الوهاب» مبانی «ابن تیمیه» را فقط اجرا کرد و روشن کرد و از نظر علمی هیچ اضافه نکرد. یعنی اگر شما بروید الان کتب «محمد بن عبد الوهاب» را مطالعه کنید هیچ مطلبی اضافی ندارد. خودشان هم می‌گویند او احیاگر «ابن تیمیه» است. محور اصلی مبانی وهابیت «ابن تیمیه» است.

بحمد الله تعالی ما در برنامه‌ی الکوثر که چند سال بحث کردیم توانستیم حوزه‌ها را یک مقدار سوق دهیم به این‌که مشکل ما با «محمد بن عبد الوهاب» نیست. چون شما می‌دیدید که همه علیه «محمد بن عبد الوهاب» صحبت می‌کنند با اینکه مبانی اصلی کجاست؟ نزد «ابن تیمیه» است. اگر من بخواهم مثالی برای شما بزنم این است که الان محوریت مبانی کلامی ما واقعا با «شیخ مفید» است. شما بالا بروید پایین بیایید آن چارچوب‌های کلی متعلق به «شیخ مفید» است. حالا دیگران مانند «علامه» هم آمدند یک دلیل اضافه کردند. حالا یک نکته هم این‌جا اضافه کردند. ولی آن چارچوب کلی مبانی کلامی امامیه از «شیخ مفید» است. شما بروید اخباریون را ببینید. آن زمان «کلینی» و «صدوق» بودند تا برسیم به «مجلسی». حالا زمان ما اخباری باشد دیگر آن چارچوب کلی را آن‌ها وضع و تئوریزه کردند.

نظریه‌پرداز «ابن تیمیه» است. «ابن تیمیه» یک آدمی بوده که از نظر علمی قوی بوده است. این را هم به شما بگویم که هر که از علمای اهل تسنن بگوید من از ایشان استفاده نکردم یا اثرپذیر نبودم بگویید دروغ می‌گویی. بله؛ بعضی‌ها نود درصد حرف‌هایش را قبول کردند، بعضی‌ها بیست درصدش را قبول کردند و بعضی پنجاه درصدش را. اما روی همه از قرن هشتم تا امروز تأثیر گذاشته است. یک منظومه‌ای از شاگردهای قوی، بلکه خیلی قوی تربیت کرده است. یعنی «ابن کثیر»ها تربیت کرده، «ابن قیم جوزیه»ها تربیت کرده، «ابن حجر»ها تربیت کرده است. همه در همین منطقه شامات بوده اند. یعنی مدرسه‌ی شامات، مدرسه‌ی حرّان. همه‌ی این‌ها در آنجا بودند. همه شامی هستند.

بهترین شخصیت معاصر که مبانی «ابن تیمیه» را خوب بیان کرده و در آن‌جاهایی که ضعیف بوده تقویت هم کرده «محمد بن صالح العثیمین» است و دیگران همه شاگرد «محمد بن صالح العثیمین» هستند. الان یک کانال تلویزیونی به عنوان «کانال محمد بن صالح العثیمین»، شبانه روز ده ساعت یا دوازده ساعت سخنرانی‌هایش را پخش می‌کند. تفسیر دارد، شرح حدیث دارد، کلام دارد. خیلی آدم ملا از ملاهای درجه یک معاصرشان بوده و الان از دنیا رفته است. مهمترین فرد معاصر «محمد بن صالح العثیمین» است.

 برگرفته از مصاحبه با آیت الله سید کمال حیدری