سلفیه جهادی؛ ایدئولوژی یا مذهب

سلفیه جهادی؛ ایدئولوژی یا مذهب

رهبران سازمان های جهادی سلفی به نحوی منافقانه درباره مزایای شهادت موعظه می کنند. اما خودشان به ندرت یا بهتر بگوییم هیچ وقت عملیات انتحاری انجام نمی دهند، یا عزیزانشان را به چنین عملیاتی اعزام نمی کنند.

دکتر عصاف مقدم، مرکز مقابله با تروریسم دانشگاه وست پوینت (سی تی سی)

از متن این مقاله پیداست که گویا به سفارش نهادهای امنیتی ایالات متحده نوشته شده و با نگاهی واقع بینانه به بررسی ماهیت سلفیه جهادی می پردازد. و در نهایت به این نتیجه می رسد که سلفیه جهادی یک ایدئولوژی دینی را ارائه می دهد که تفاوت هایی با ایدئولوژیهای سکولار دارد و این ویژگی، مبارزه با آن را بسیار سخت و حساس می کند. چرا که مبارزه با آن از سوی برخی از مسلمانان، مبارزه با اسلام تلقی می شود و در پایان برای مبارزه با این تفکر به راهکار بیان نتیجه رواج تفکر سلفیه جهادی می رسد. اطلاع مردم جهان از عواقب فاجعه بار خشونت جهاد سلفی بر زندگی روزمره مردم مسلمان و غیر مسلمان را بر دیگر راه های مبارزه با جهاد سلفی موثر تر و مقدم می داند.

سلفیه جهادی؛ ایدئولوژی یا مذهب. دکتر عصاف مقدم

در سالهای اخیر تحلیلگران و سیاست گذاران بسیاری تفکرات القاعده و گروه های وابسته اش را «ایدئولوژی» خوانده اند و ظاهرا توانسته اند دولت بوش راهم متقاعد کنند، که از این واژه استفاده کند. مثلا جورج بوش در سخنرانی اش در «کاپیتال هیلتون» واشنگتن دیسی در سپتامبر ۲۰۰۶ هواپیما ربایان انتحاری ۱۱ سپتامبر را مردانی توصیف نمود که «به نام ایدئولوژی متمرکز و روشن، دست به کشتار می زنند» در «راهبرد ملی برای مبارزه با تروریسم» که همان ماه منتشر شد، مؤلفان مجموعه عقاید القاعده را «ایدئولوژی سرکوب، خشونت و تنفر» و همچنین «شکلی از خودکامگی پیرو راه فاشیسم و نازیسم» توصیف کردند. اگرچه «ایدئولوژیک» خواندن ماهیت فرامین و عقاید راهنمای القاعده و همبستگانش کاملا درست است، اما برای توجیه استفاده از واژه ایدئولوژی، در رابطه با «جهاد سلفی»، تفکرهدایت گر القاعده ومتحدان وهمبستگان و اخلافش، تلاش چندانی صورت نگرفته است.

در این مقاله درباره ماهیت عقاید بحث و دامنه درخورقیاس جریان جهادسلفی با دیگرایدئولوژی ها مثل فاشیسم یا کمونیسم را بررسی می کنیم. نتیجه این خواهد بود که بهترین توصیف برای جهاد سلفی یک ایدئولوژی مذهبی است نه یک ایدئولوژی سکولار مثل فاشیسم یا ناسیونال سوسیالیسم. در بخش آخر توضیح می دهیم که چرا برچسب گذاری صحیح بر جهاد سلفی، اثرات راهبردی مهمی خواهد داشت.

کارکرد ایدئولوژی ها

ایدئولوژی ها چند کارکرد اصلی دارند که ابتدایی ترینشان افزایش آگاهی درباره گروه خاصی از مردم است که به موضوعی خاص توجه نشان می دهند. در چنین گروهی، ایدئولوژی ها هستند که چرایی شرایط اجتماعی سیاسی یا اقتصادی را توضیح می دهند. از آن جا که افراد در اوضاع بحرانی معمولا دنبال توضیح هستند، ایدئولوژی ها بسیار کارآمد جلوه می کنند. به ویژه زمانی که گروهی از افراد خود را در مخمصه می بینند. دومین کارگرد ایدئولوژی کار کرد «تشخیصی» است که طی آن ایدئولوژی، افراد خارج از گروه را مقصر گرفتاری کنونی معرفی می کند. «افراد خارج از گروه » با رفتار معینی شناسایی میشوند که طبق تعریف ارانه شده توسط ایدئولوژی، رفاه افراد داخل گروه را به مخاطره می اندازند. سومین کارکرد ایدئولوژی در خلق هویت گروه قرار دارد. در همان زمانی که افراد خارج از گروه مقصر گرفتاری های افراد داخل گروه معرفی می شوند، ایدئولوژی خصوصیات مشترک افرادی که به ایدئولوژی پایبند هستند یا پتانسیل پایبندی به آن را دارند را شناسایی می کند و مورد تأکید قرار میدهد. چهارمین و آخرین کارکرد ایدئولوژی کار کرد برنامه ریزی آن است. با این کار کرد، ایدئولوژی برنامه خاصی را ارائه می کند که گفته می شود حلال گرفتاری های افراد داخل گروه است و از متعهدان به ایدئولوژی می خواهد آن اعمال را به کار ببندند.

ایدئولوژی ها پیوندهای بین تفکرات، عقاید و اسطوره ها از یک سو و عمل از سوی دیگر هستند. آنها می توانند ابزار حفاظت باشند تا حدی که می توانند به یک گروه مشخص کمک کنند قدرت سیاسی خود را حفظ کند. اما معمولا از ایدئولوژی به عنوان ابزار رقابت و کشمکش استفاده می شود، به نحوی که هر گروه می تواند از ایدئولوژی به عنوان ابزار مخالفت و اعتراض استفاده کند. وقتی گروهی مجموعه عقاید همبسته با یک ایدئولوژی مشخص را در خود «نهادینه» کرد، آن ایدئولوژی «نقشه ای شناختی» فراهم می کند که چگونگی درک واقعیات اجتماعی را فیلتر می کند و باعث می شود واقعیت منسجم تر و پرمعناتر و درک آن آسان تر شود. به همین دلیل است که ایدئولوژی ها به ویژه در زمان بحران، نوعی امنیت و آسایش در برابر سردرگمی را فراهم می کنند.

ایدئولوژی ممکن است اختلافات در خور توجهی بين متعهدان و غیر متعهدان به آن ایجاد کند. «کریستوفر فلاد» معتقد است، افرادی که یک ایدئولوژی متقاعدشان می کند می توانند در نادیده گرفتن، تکذیب، یا تعبیر مجدد اطلاعات ناهمخوان با اصول نظام اعتقادیشان توانایی خاصی از خود بروز دهند. در همین حال، خود ایدئولوگها معمولا در ادعاهای شناختی شان صریح، در عضویت شان انحصاری، در رهبری خود استبدادی، در فرامین اخلاقی سخت گیر هستند و بر درست بودن اهداف خود پافشاری می کنند.

برای افراد داخل گروه، ایدئولوژی اعطا کننده شناخت همراه با هدف معین و در نتیجه حس هدف دار بودن است. این حس مشترک هدفمندی می تواند یک هویت مشترک میان اعضا ایجاد کند و در عین حال، تضاد و احساس جدایی از افرادی که در این اعتقادات سهیم نیستند را تشدید می کند.

جهادسلفی: دین یا ایدئولوژی؟

جهاد سلفی بیشتر وابسته به ایدئولوژی است تا مذهب و همانند دیگر ایدئولوژی ها محصول مشترک صنعتی سازی است که از قرن نوزدهم اروپا را در نوردید و در نتیجه حاصل مدرنیته است و ارتباط بسیار نزدیکی با تأثیرات جابه جا کننده «جهانی سازی» دارد که تغییرات سریعی را در حوزه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی زندگی پدید آورده است. این تغییرات مفاهیم تثبیت شده و ریشه دار، هویت همبسته با ساختارهای اجتماعی سنتی را به چالش کشیده اند.

جهاد سلفی، ایدئولوژی است چون کار کردهایش اصولا با کارکردهای ایدئولوژی های دیگر مطابقت دارد. مطابق با اولین کارکرد توضيحي ایدئولوژی، هدف جهادسلفی ارتقای آگاهی مسلمان از این مسئله است که دینشان رو به نقصان گذاشته است. با توجه به این که اسلام در طول اولین قرون پیدایشش در اوج خود بود، جهادی های سلفی از مسلمانان می خواهند که بفهمند زمانه عوض شده و اسلام از نظر مذهبی، سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی دائما سیر نزولی دارد. دوم و همسان با کارکرد تشخیصی ایدئولوژی های مدرن، جهادسلفی علت مشکلات اسلام را در تحقیر حمله دائم به مسلمانان، از سوی یک اتحاد ضداسلامی به نام «صلیبی ها، صهیونیستها و مرتدها» می­بیند. سومین کارکرد جهاد سلفی نیز با دیگر ایدئولوژی ها همخوانی دارد، یعنی تلاش در جهت خلق هویتی جدید برای متعهدان به خود دارد. اندیشمندان متعددی معتقدند که مسلمانان و غربیهایی که به اعتقادات جهادی سلفی روی می آورند از بحران هویت رنج می برند. برای آن دسته از افرادی که مدرنیته باعث سردر گمیشان شده، جهاد سلفی حس جدیدی از خود تعریفی و تعلق به شکل عضویت در یک نهاد فراملی فراهم می کند. جهادی های سلفی در تلاش اند این ایده را به مسلمانان القا کنند که تنها هویت واقعی هویت حاصل از عضویت در «امت» است، جمعیت اسلامی جهانی که آسایش، جلال، امنیت و افتخار را به مسلمانان سرکوب شده تقدیم می کند. سرانجام این که، همچون دیگر ایدئولوژی ها جهادی های سلفی قصد عمل دارند، یعنی جهادی که از منظر نظامی در خور درک است. آنان ادعا می کنند که جهاد جریان تاریخ را برعکس خواهد کرد و متعهدان بالقوه به ایدئولوژی جهاد سلفی را از بدبختی نجات خواهد داد. شهادت به عنوان راه نهایی اعمال جهاد مورد ستایش قرار می گیرد. بنابراین حملات انتحاری در میان گروه های جهادسلفی افزایش پیدا می کند.

جهاد سلفی، مثل ایدئولوژی های دیگر، پیروانش را دقیقا از افرادی که تفکراتش را رد می کنند، متمایز می سازد. غربیها معمولا کافر ومسلمانان و اعراب میانه رو مرتد خوانده می شوند.

افراطی ترین جهادی های سلفی، مسلمانانی که اعتقادات جهادسلفی را رد می کنند هم پایه کافران و در نتیجه مستحق مرگ میدانند. همانند رهبران دیگر ایدئولوژی ها، اسامه بن لادن و شخصیتهای هدایت کننده گروه های جهادی سلفی، اطلاعات مغایر، یا تضعیف کننده اعتقاداتشان را نادیده می گیرند، تکذیب می کنند، یا به گونه ای دیگر تعبیر می نمایند. مثلا، جهادی های سلفی کمک غرب به اندونزی مسلمان، در سونامی ۲۰۰۴ را نادیده گرفتند. آنان، با نادیده گرفتن بخش هایی از متون مقدس اسلامی که جنگ داخلی یا کشتار غیرنظامیان را منع می کند، خشونت خود علیه دیگر مسلمانان را حکم دینی می خوانند.

آنان برای هر بداقبالی که گریبان گیر مسلمانان می شود یکسره غرب را مقصر می دانند. جهاد سلفی، در جایگاه یک ایدئولوژی، با ایدئولوژی های چپهای رادیکال در اروپای قرن بیستم اشتراکات زیادی دارد. جهاد سلفی، همچون چپ رادیکال، اعمال خود را تا حدودی شورش علیه بی عدالتی توصیف می کند و ارزش های بورژوا، امپریالیسم و ماتریالیسم را قبول ندارد. هدف هر دو گروه (چپها و جهادی های سلفی) اصولا یک خواسته زیرکانه برای تشکیل جامعه ای عادل تر است، خشونت ابزاری توجیه شده برای رسیدن به هدف است. انقلابی های هر دو گروه معتقدند که دامنه فعالیتها و اهمیت اعمالشان، همچون اهدافشان، ماهیتی جهانی دارند. طبق مشاهدات «استفان هلمز»، برای جهادی های سلفی «خلافت همان معادل مذهبی آرمان شهر کمونیستی مارکس است».

پس اگر جهادسلفی یک ایدئولوژی است رابطه اش با مذهب چیست و تفاوت ایدئولوژی ها با دین چگونه است؟

مذاهب از دو بعد مهم مخاطبان و رابطه شان با نظم موجود، با ایدئولوژی ها تفاوت دارند. از نظر مخاطب، تمرکز اصلی ایدئولوژی ها بر گروه است، در حالی که دین بر فرد تمرکز دارد. «بروس لارنس» خاطرنشان ساخته که:

«دین برافزایش حداکثری منافع فرد از طریق مشارکت گروهی تمرکز دارد، در حالی که ایدئولوژی مصمم است منافع گروه را از طریق مشارکت انفرادی به حداکثر برساند». دقیقا به خاطر همین مشغولیت به «گروه بودن» است که ایدئولوژی از تک تک افراد عضو می خواهد کمال تعهد و وفاداری را داشته باشند.

ایدئولوژی ها، همچون مذاهب، مستلزم رضایت زبانی اعضا هستند، اما ایدئولوژیها ضمن این موضوع خواستار کنترل کامل بر افکار، کلمات و رفتار پیروانشان می باشند. این خصوصیت درباره القاعده و گروه های همفکرش نیز صادق است که همواره رویکرد «یا با ما هستید یا علیه ما» را اتخاذ کرده اند.

دوم این که مذاهب به حمایت از نظم موجود گرایش دارند، در حالی که ایدئولوژی ها مایل اند با آنها مقابله کنند.«لارنس» مینویسد: «ایدئولوژی ها فقط جهان نما نیستند بلکه جهان سازند آنها مایلند «مبلغی» با اشتیاق داشته باشند که آنچه را لازم است انجام دهند و نشان دهند که آنان را تصحیح و در رسیدن به آن هدف کمکشان کند». بنابراین، برخلاف رهبران مذهبی، بن لادن فقط به مخالفت با کسانی که عقایدش را نمی پذیرند بسنده نمی کند، بلکه به جنگ با آنان می رود.

اگر چه جهاد سلفی به خاطر ماهیت ایدئولوژیکش از اسلام متمایز است، اما از جهت گرایش به استفاده از کلمات، نمادها و ارزش های دینی برای حفظ و رشد خود، با ایدئولوژی های معمولی متفاوت است. ایدئولوژی ها معمولا عاری از نمادهای دینی هستند. مثلا «یان آدامز» نوشته است که «آنچه دین را از ایدئولوژی جدا می کند این است که در حالی که خصوصیت محوری درک دینی مفهوم ملکوتی آن است، ویژگی محوری درک ایدئولوژیک ادراک آن از ماهیت انسان میباشد». اما برخلاف ایدئولوژیهای سکولار، جهاد سلفی یک ایدئولوژی مذهبی است. چرا که از سه طریق دست به دامان دین می شود.

اول، خود و دشمنان خود را با کلمات دینی توصیف می کند. جهادیهای سلفی با کلماتی دینی همچون «لشکر محمد»، «شیرهای اسلام» و البته «جهادی» خود را نامگذاری می کنند. در همین حال، دشمنانشان را هم با کلمات دینی خطاب می کنند و آنان را صلیبی، کافر یا مرتد می نامند.

دوم، جهادیون سلفی راهبرد و رسالت خود را دینی می دانند. ستیز آنان «جهاد» است که خودشان آن را از نظر «نظامی» تعریف می کنند و آن را در مقابل «جنگ درونی» علیه وسوسه های انسانی قرار میدهند. آنان مدعی هستند که تاکتیک اصلی شان حملات انتحاری نیست، بلکه «عملیات شهادت طلبانه» است. عبارتی که اتفاقا توسط مسلمانان شیعه نیز استفاده می شود؛ شیعه ای که خود توسط جهادی های سلفی مرتد نام گرفته است. آخر این که آنان رفتار خشونت بار را با اشاراتی گزینشی به قرآن توجيه می کنند. اکثر مسلمانان، از جمله سلفی های غیر خشن، به منابعی چند در قرآن و احادیث علیه کشتار غیرنظامیان اشاره می کنند. از سوی دیگر، جهادی های سلفی در حمایت از ادعای خود، به چند آیه قرآن و احکام حنبلی، اشاره می کنند. مثل سوره نحل، آیه ۱۲۶: «واگر نوبت شما رسید، در پاسخ به ستمی که دیدید همان گونه که مصیبت دیدید آنان را مجازات کنید».

الزامات خط مشی

مشخص کردن دقیق ماهیت تفکر جهاد سلفی به عنوان یک ایدئولوژی دینی فقط در نظریه پردازی آکادمیک صورت نمی گیرد، بلکه اثرات خط مشیی مهمی دارد. از همه مهمتر این که بایستی روشن باشد که ایالات متحده و متحدانش نه با دین اسلام به عنوان دشمن اصلی، بلکه با ایدئولوژی، یعنی جهاد سلفی، روبه رو هستند. اما این واقعیت که جهاد سلفی نه ایدئولوژی سکولار، بلکه ایدئولوژی دینی هست هم دارای اهمیت ویژه ای است، چراکه تلاش برای به چالش کشیدن این ایدئولوژی را بیش از پیش پیچیده می کند. جهادیهای سلفی از نمادها و شعارهای دینی برای پیشبرد هدفشان استفاده می کنند. اگرچه آنان به صورت گزینشی فقط عناصری را از سنت اسلامی انتخاب می کنند تا دستور کار محدود خود را پیش ببرند، اما در عین حال از همان منابع مذهبی استفاده می کنند که الهام بخش زندگی و رفتار بیش از یک میلیارد مسلمان دیگر است. به همین علت است که مسلمانان معمولی، حتی اگر از غیرمسلمانان بگذریم، می دانند به چالش کشیدن جهادی های سلفی خطرناک و دشوار است و ممکن است به هدف قرار دادن کل اسلام متهم شوند.

اگر اکثریت وسیعی از غیرمسلمانان نمی توانند به این احساس برسند که می توان به جهاديون سلفی حمله کرد و متجاوز به اسلام شناخته نشد، مشکلات ایالات متحده و متحدانش تقریبا حل نشدنی به نظر می رسند. بنابراین، یک رویکرد ضد تروریستی که فساد ایدئولوژی جهادسلفی را نه در مبانی مذهبی، بلکه در مبانی سکولار، نشان دهد به احتمال خیلی زیاد اثرات مطلوبی برای تضعیف آن ایدئولوژی دارا خواهد بود. ايالات متحده و متحدانش، به جای تأکید بر تناقض های تفکری و مذهبی میان جهادی های سلفی، باید از هر فرصتی استفاده کنند و عواقب فاجعه باری را که خشونت جهاد سلفی بر زندگی روزمره مردم، نه فقط در غرب، بلکه ابتدا در میان خود مسلمانان، وارد آورده به همه نشان دهند. این واقعیت ساده، هرچند کمتر مورد توجه قرار گرفته است که قربانیان اصلی جهادی های سلفی مسلمانان هستند که در تعدادی بسیار بیشتر از غیرمسلمانان کشته شده و مورد ستم قرار گرفته اند. جهادی های سلفی آشکارا کشتار غیرنظامیان، من جمله مسلمانان، رابامنطق «هدف توجیه کننده وسیله است» رفع و رجوع می کنند.

این هم واقعیتی دیگر است که رهبران سازمان های جهادی سلفی به نحوی منافقانه درباره مزایای شهادت موعظه می کنند. اما خودشان به ندرت یا بهتر بگوییم هیچ وقت عملیات انتحاری انجام نمی دهند، یا عزیزانشان را به چنین عملیاتی اعزام نمی کنند. این واقعیت است که القاعده و گروه های وابسته به آن هیچ دیدگاهی را به جز جهاد دراز مدت برای مسلمانان ارائه نمی کنند، چشم اندازی که آن چنان جذابیت ندارد. مبارزه با یک ایدئولوژی دینی مانند جهاد سلفی وظیفه ای چالش برانگیز است که مستلزم تعهد و ابتکار است با این حال، تأکید بر چند حقیقت ساده و در عین حال ضربه زننده درباره نتایج واقعی جهادی های سلفی می تواند آغاز یک راه طولانی باشد.