فتنه تكفير

فتنه تكفير

فتنه تكفير يكی از دردناك ترين مصائب جهان اسلام است. سال هاست كه عده ای به نام اسلام، خون مسلمانان زيادی را می ريزند و موجی از هراس و وحشت از اسلام را در دل های غير مسلمان به وجود آورده اند. پديده تكفير بايد در چند مرحله مورد بررسی قرار بگيرد.

مولا بخش مباركی [1]

[1] *. مدير مدرسه دارالعلوم چاتف.

كليدواژگان: فتنه تكفير، اسلام و كفر، علمای اسلام، سماع موتی.

دين مبين اسلام بدين منظور ظهور كرد تا مردم را ازتاريكی های جهالت و نادانی به نور پروردگار جهانيان رهنمون سازد و شارع، تحقق اين منظور را در ايمان آوردن به خداوند، فرشتگان، كتاب های آسمانی، پيامبران، روز رستاخيز و ايمان به قدر خير و شر آن قرار داده است. هم چنين"

خداوند متعال برای متمايز ساختن كافر از مسلمان، نشانه ای ظاهری كه همان گواهی دادن به اين كه معبود به حقی جز خداوند نيست و محمد فرستاده اوست در نظر گرفته است، بر همين اساس، معيار صريح جدا كننده اسلام از كفر همين دو شهادت است.

پس هر كس به اين عقايد كه درحقيقت اصول و مبانی اسلام می باشند و به احكام حلال و حرام مبتنی بر آن ها ايمان نداشته باشد يا اين كه با تكيه بر عقل خود چيزی را كه خداوند حرام دانسته واجب بداند يا چيزی كه خداوند آن را حرام دانسته حلال نمايد كافر می گردد و در دنيا، احكام مسلمانان بر او صادق و جاری نمی شود، امّا تعيين سرنوشت نهايی او در عالم آخرت- يعنی جاودانگی در آتش جهنم- می بايست كه عدم ايمان وی ناشی از خودخواهی و عناد و انكار اين عقايد پس از اطلاع و تبليغ آن ها به او باشد. خداوند متعال می فرمايد: «ستمگرانه و مستكبرانه معجزات را انكار كردند هرچند كه در دل بدان ها يقين و اطمينان داشتند».[1] و نيز می فرمايد: «اين قرآن بر من نازل شده تا شما را و تمام كسانی را كه اين قرآن بدان ها می رسد بيم دهم».

 

جهان اسلام و فتنه تكفير

يكی از دردناك ترين مسائلی كه امروز جهان اسلام با آن روبه روست فتنه تكفير است. اين غده بدخيم كه به تصوير منفی از اسلام دامن زده وجنايت های بی شماری را در سوريه، عراق، پاكستان و كشورهای ديگر مرتكب شده است؛ اقداماتی كه برخی از آن ها در قياس با فجايع بودائيان در قبال مسلمانان ميانمار به مراتب شرم آورتر است. در اين جنايت ها، مردم بی دفاع در كوچه و بازار و محل كار به خاك و خون كشيده شده و يا به طرز وحشيانه ای سر بريده می شوند. جنايت های گسترده اين فرقه تكفيری در حق مسلمانان بی دفاع، اعم از شيعه و سنّی ضرورت توجه ويژه به گسترش روزافزون اين پديده تلخ درجوامع اسلامی را دو چندان می سازد. شايد در ابتدا آشنائی با سير تطور و شكل گيری اين جريان انحرافی و آشنايی با مبانی آن ضروری به نظر برسد اگرچه برای پرداختن به اين موضوع، مجالی بس وسيع نياز است با اين حال در اين مقاله، سعی خواهيم كرد تا به خاستگاه و جريان شناسی پديده تكفير بپردازيم.

پيشينه تكفير در جهان اسلام به صدر اسلام باز می گردد؛ به اين معنا كه در برهه هايی از تاريخ، گروه هايی از مسلمانان مخالفان خود را كافر ناميده اند. واقعه مهم تاريخی درباره تكفير، غائله خوارج است، بسياری از فرقه های خوارج، كسی را كه مرتكب يكی از گناهان كبيره می شد كافر می دانستند.

دو نكته اساسی در اين باره وجود دارد كه توجه به آن ضروری است: اول اين كه فتوای به تكفير ديگران در تاريخ اسلام امر قابل قبولی ميان انديشمندان بزرگ نبوده است. دوم اين كه هر چند چنين نظرياتی در ميان بعضی از افراد در بعضی از مذاهب مذاهب ديده می شود، اما هيچ يك از مذاهب رايج اسلامی حكم به اباحه خون و مال مخالفان خود نداده اند.

همان طور كه ذكر شد در تاريخ اسلام فتنه تكفير به همراه اباحه خون، مال، ناموس، با خوارج آغاز می شود. در حوزه نظری، انديشه تكفيری در چند قرن گذشته ريشه در ديدگاه های ابن تيميه دارد و گروه های تكفيری، ديدگاه تكفيری خود را از ابن تيميه وام گرفته اند، از اين رو، برای فهم ديدگاه تكفيريون بايد ابن تيميه را نقطه عزيمت قرار داد. هر چند ابن تيميه نظريه پرداز پروژه تكفير در جهان اسلام است، اما در روزگار وی، ديدگاه تكفيری از مرز نظريه پيش تر نرفت و در حوزه عمل به اباحه خون و مال مسلمانان نينجاميد. ابن تيميه به رغم تعريفی كه از كفر ارائه می دهد و حصول كفر را با انكار ضروری دين و يا احكام متواتر، و مورد اجماع گره می زند، اما در عمل گروه های  فراوانی از مسلمانان را تحت عناوين گوناگون تكفير كرده و از دايره اسلام خارج نموده است و با اين نگرش، دايره مفهوم ايمان را بسيار تنگ و ضيق در نظر گرفته است.

تكفير در دوره محمد بن عبدالوهاب

در قرن دوازدهم با ظهور محمد بن عبدالوهاب در منطقه نجد انديشه تكفير از حوزه نظر وارد مرحله عملی شد، در اين مرحله، محمد بن عبدالوهاب واژه هايی مانند شرك و كفر را به سادگی درباره مسلمانان به كاربرد و خون مال و ناموس آنان را مباح شمرد. رساله های اعتقادی وی لبريز از تكفير نه تنها عوام مسلمانان بلكه علمای اسلامی است.

محمد بن عبدالوهاب در تكفير حتی به مبانی ابن تيميه نيز وفادار نماند و خون، مال وناموس مسلمانان را مباح شمرد. وی در كشف الشبهات رسماً علمای اسلام را مشركان زمان ناميده و حكم تكفير آنان را صادر كرده است.

محمد بن عبدالوهاب صريحاً اعلام می كند كه بسياری از اهل اين دوران و نيز زمانه گذشته، خود را فريب می دهند و می پندارند كه انتسابشان به اسلام و گفتن شهادتين، خون و مال آنان را محترم می كند.

از همان وقت كه محمد بن عبدالوهاب عقايد خود را ابراز و مردم را به پذيرش آن ها دعوت كرد گروه زيادی از علمای بزرگ به مخالفت با عقايد او پرداختند. نخستين كسی كه به شدت با او مخالفت برخاست برادرش «شيخ سليمان بن عبدالوهاب» بودند كه از علمای حنبلی محسوب می شود. شيخ سليمان، كتابی تحت عنوان الصواعق الالهيه فی الرد علی الوهابيه تأليف كرد و در آن عقايد برادرش را رد كرد. زينی دحلان می گويد: پدر محمد بن عبدالوهاب مردی صالح از اهل علم بود، برادرش شيخ سليمان نيز از اهل علم محسوب می شد و چون شيخ عبدالوهاب و شيخ سليمان در ابتدای امر يعنی از زمانی كه محمد بن عبدالوهاب در مدنيه منوره به تحصيل اشتغال داشت از سخنان و كارهای او دريافتند كه چنان داعيه ای دارد او را سرزنش می كردند و مردم را از وی برحذر می داشتند. محمود عقاد می گويد: بزرگ ترين مخالف محمد بن عبدالوهاب برادرش شيخ سلميان صاحب كتاب الصواعق الالهيه است. عقاد همچنين  گفته است كه شيخ سليمان برادر شيخ محمد كه از بزرگ ترين مخالفان او بود در ضمن اين كه سخنان برادرش را به شدت رد می كند می گويد: اموری كه وهابيان آن را موجب كفر و شرك می دانند و بهانه مباح شدن مال و جان مسلمانان می پندارند در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود، ولی از هيچ يك از ائمه شنيده و روايت نشده كه مرتكبين اين اعمال راكافر يا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و يا اينكه بلاد مسلمانان را به همان گونه كه شما می گوييد بلاد شرك و دارالكفر ناميده باشند. در حالی كه وهابيان خود را پيرو احمد بن حنبل می دانند محمد بن عبدالوهاب، علمای حنبلی را گرفتار شرك اكبر و ارتداد می خواند. ابن فيروز كه خود عالمی حنبلی و مقلد ابن تيميه و ابن قيم است به سبب نپذيرفتن وهابيت در نگاه محمد بن عبدالوهاب، كافر و مرتد است.

سنت تكفير در نسل محمد بن عبدالوهاب (آل شيخ) هم چنان باقي‌مانده است. نوه ی او همانند پدربزرگ خود مسلمانان عصر خود را به شرك و كفر متهم كرد و آنان را بدتر از مشركان پيش از اسلام معنای لا اله الا اللّه را بهتر از مسلمانان می فهميد.

 

جريان های تكفيری در دوره معاصر

هر چند بيش از سه قرن از آغاز فتنه تكفيری ها می گذرد و در طول اين مدت اين جريان با افت و خيزهای فراوانی روبه رو بوده است، اما هرگز گذر زمان و تحولات داخلی و خارجی از رويكرد افراطی اين انديشه نكاسته است. هم چنين گفتنی است كه می بايست ميان وهابيت و تكفير تمايزاتی قائل شد و هر گروه وهابی را نمی توان جريانی تكفيری قلمداد كرد. امروزه شاهد آن هستيم كه برخی از جريان های داخلی وهابيت، در واكنش به واقعيت های جهان اسلام وجامعه خود به اعتدال روی آورده اند. البته اين گروه ها نتوانسته اند بر فضای غالب وهابيت تأثير به سزايی داشته باشند، از سوی ديگر در ارزيابی وضعيت تكفير در دوران معاصر بايد توجه داشت كه در قرن اخير، جهان اسلام شرايط جديدی را تجربه می كند؛ وجود دشمنان مشترك بزرگی همانند آمريكا و اسرائيل و گسترش موج اسلام ستيزی و اسلام هراسی در غرب، و در مقابل رشد بيداری اسلامی، زمينه های هم گرايی و تقريب را ميان ملل مسلمان فراهم كرده است، هم چنين عملكرد بد گروه های تكفيری همانند القاعده، سپاه صحابه، لشكرجنگهوی و حزب التحرير موجب گسترش انديشه های تكفيری در جهان اسلام شده است.

در اين ميان، عموم مسلمانان كه از گرايش های تند تكفيری و ارهابی خسته هستند امروزه به دنبال يافتن مسيری برای وحدت و همدلی می باشند تا بتوانند در برابر دشمنان قدرتمند و متحد خود پيروز شوند، اما درحالی كه امروز جهان اسلام بيش از هر زمان ديگری به وحدت و يكپارچگی نياز دارد وهابيت تكفيری هم چنان بر طبل تكفير می كوبد و همچون اسلاف خود به جای مبارزه با دشمنان قسم خورده ی اسلام بذر تكفير را در جهان اسلام می پراكند و قوای مسملين را تحليل می برد.[2]

 

معيار اسلام و كفر در قرآن كريم

خداوند متعال، معيار اسلام و كفر را در قرآن به صورت شفاف بيان كرده است. از ديدگاه قرآن، كسی كه شعائر اسلام را اظهار نمايد و بگويد من مسلمانم، او مسلمان است و كسی اجازه تعرض به او را ندارد. قرآن مجيد، اظهار اسلام را نشانه مسلمان بودن می داند و می فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی  إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً؛[3]

ای كسانی كه ايمان آورده ايد هنگامی كه در راه خدا گام می زنيد و برای جهاد می رويد تحقيق كنيد و به خاطر اين كه سرمايه ناپايداری و غنايمی به دست آوريد به كسی كه اظهار اسلام می كند نگوييد كه مسلمان نيستی.

در شأن نزول اين آيه آمده است: پس از بازگشت رسول خدا از غزوه خيبر «اسامة بن زيد» (رضی الله عنه) را به همراه جمعی به سوی تعدادی از روستاهای يهودی نشين اطراف فدك  فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت كند مردی يهودی به نام «مرداس بن نهيك» كه از حضور اسامه آگاهی يافت نزديكان و اموال خود را در كنار كوه جمع نمود و نزد اسامه (رضی الله عنه) آمد در حالی كه می گفت: «اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمداً رسول اللّه» اما اسامه او را كشت. وی پس از بازگشت، نزد رسول خدا رفت و جريان را برای حضرت بازگو كرد رسول خدا به او گفت: مردی را كشتی كه به لا اله الا الله و انّ رسول الله شهادت داد. اسامه (رضی الله عنه) گفت ای رسول خدا او برای نجات از كشتن شهادت داد رسول خدا فرمود: آيا دل او را شكافتی تا آگاهی يابی.

هم چنين به نقل از ابن عباس (رضی الله عنه) شأن نزول اين آيه اين گونه است: گروهی از صحابه پيامبر از راهی می گذشتند كه مردی يهودی از بنی سليم به صحابه- رضوان الله اجمعين- سلام كرد، آنان با خود گفتند سلام او برای نجات و پناه بردن بوده است از اين رو وی را به قتل رساندند و غنائمش را گرفتند. پس از آن كه نزد پيامبر آمدند اين آيه نازل شد.

خداوند متعال پيش از اين آيه درباره حفظ جان افراد مؤمن می فرمايد:

وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً.[4] 

  از اين آيات، محفوظ و مصون بودن خون انسان مؤمن و مسلمان استفاده می شود.

 

موجبات كفر در قرآن مجيد

كسی كه به جای خدا غير او را برگزيند و برای او شريك قرار دهد، برای نمونه، دو آيه زير را شاهد می آوريم:

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ؛[5] لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ[6]

  انكار قرآن مجيد است.

يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ [7] لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ .[8]

انكار خدا و رسول يكی ديگر از موجبات كفر است.

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ  أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ ...[9]

 

و كسانی كه چيزهايی كه خداوند تبارك و تعالی آن ها را حلال دانسته حرام بدانند. و چيزهای حرام را حلال بدانند.

 

موجبات كفر در احاديث نبوی

احاديث فراوانی از پيامبر اسلام وجود دارد كه از تكفير كسی كه شهادتين گفته است نهی فرموده اند چه رسد به كسی كه به انجام دستورهای دينی متعهد است نمونه هايی از اين احاديث را نقل می كنيم:

«بنی الاسلام علی خمس شهادة ان لا اله الا اللّه و ان محمد رسول الله والإقرار بماجاء به من عند الله و الجهاد ماض منذ بعث رسله الی آخر عصابة تكون من المسلمين فلا تكفروهم بذنب و لاتشهدوا عليهم بشرك».[10]

2. ابوداود از نافع و او از ابن عمر (رضی الله عنه) نقل می كند كه پيامبر فرمودند:

ايّها الرجل مسلم كفَّر رجلا مسلماً فان كان كافرا و الّا كان هو الكافر.[11]

مسلم به نقل از نافع و اواز ابن عمر (رضی الله عنه) روايت كرده است:

«اذا كفّر الرجل اخاه فقد باءبها احدهم ؛[12] هرگاه مسلمانی برادر دينی اش را تكفير كند گناه ای نسبت را يكی از آن دو به دوش كشيده است.

 

4. مسلم از عبدالله بن دنيار و او از ابن عمر (رضی الله عنه) روايت كرده است كه پيامبر فرمود:

   «أيّما امرء قال لاخيه يا كافر فقد باء بها احدهما ان كانت كما قال و الا رجعت عليه ».[13]

5. بخاری در كتاب خود می گويد: برخی از گناهان باز مانده دوران جاهليت هستند و هيچ كسی با انجام آن ها كافر نمی شود مگر با شرك ورزيدن. از پيامبر روايت می كند كه خطاب به فردی فرمود: در تو آثار جاهليت هست و خداوند تبارك و تعالی می فرمايد:

   إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ.

6. ترمذی در كتاب سنن خود به نقل از ابن ضحاك روايت می كند كه پيامبر فرمود: «ليس علی العبد نذر فيما لايملك و لاعن المومن كفاتله و من قذف مؤمناً».

7. ابوداود از اسامة بن زيدنقل می كند: پيامبر ما را به جنگی در منطقه حرقات فرستاد ما در پيشاپيش لشكر بوديم وقتی دشمن شكست خورد و در حال فرار بود يك نفر از آن ها را دستگير كرديم او در اين موقعيت لا اله الّا اللّه گفت او را آن قدر زديم تا جان سپرد، وقتی ماجرا را برای رسول خدا گفتيم حضرت فرمود شما در روز قيامت با لااله الااللّه چه خواهيد كرد، گفتيم يا رسول اللّه او از ترس شمشير و كشته شدن لااله الّااللّه گفت، حضرت فرمود: آيا تو از ذهن او با خبری و فهميدی كه او از ترس، كلمه توحيد بر زبان آورد، در روز قيامت در مقابل لااله الّااللّه چه خواهی گفت اسامه (رضی الله عنه) گفت رسول خدا صلی اللّه عليه و سلم هميشه اين جمله را تكرار می كرد تا آن جا كه من آرزو می كردم ای كاش من مسلمان نشده بودم مگر همان روز.

8. هنگامی كه ذوالخويصرة به رسول خدا اهانت نمود و گفت به عدالت رفتار كن در بين كسانی كه در جلسه حاضر بودند ولوله ای بر پا شد، از آن جلمه خالد بن وليد- رضی الله- بود كه به پيامبر گفت: يا رسول الله اجازه دهيد گردنش را بزنم، حضرت فرمودند: «لافلعله يكون يصلی فقال: إنه رب مُصل يقول بلسانه ما ليس بقلبه انی لم اؤمران انقب قلوب الناس و لا اشق بطونهم ».

در پرتو اين احاديث فراوان و روشنگر از رسول گرامی اسلام و سخنان انديشمندان اسلامی درمی يابيم كه تكفير مسلمان، كاری سهل و ساده نيست بلكه بسيار دشوار و خطير است. خداوند تبارك و تعای می فرمايند:

 وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ؛[14]

   و مانند كسانی نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند آن هم پس از آن كه نشانه های روشن پروردگار به آن ها رسيد و آن ها عذاب عظيمی دارند.

مسلمانان همواره در طول قرن های متمادی، هدف نقشه های شوم و تفرقه افكنانه استعمارگران بوده اند، آنان سعی كرده اند از طريق درگير كردن مسلمانان و ايجاد تفرقه در بين صفوف مسلمين، طُعمه لذيذی برای خود فراهم آورند تا بتوانند با وسايل گوناگون به غارت ثروت های مادی و از بيرن بين فرهنگ و تمدن اسلامی بپردازند. در همين راستا شاهديم كه گاه و بی گاه آتش فتنه ای را در مورد مسائل جزئی فقهی كه هيچ ارتباطی با مسائل اعتقادی ندارند روشن می كنند تا مسلمانان به تكفير يكديگر بپردازند درحالی كه هميشه در بين فقها، مسائل فقهی مورد اختلاف بوده و هست؛ به عنوان مثال در مسئله روی هم گذاشتن دست ها هنگام نماز نظريات متفاوتی وجود دارد: برخی از فقها معتقد به استحباب، بعضی معتقد به كراهت وگروهی ديگر قائل به حرمت آن شده اند. در اين مسئله هر مجتهدی نظر خاصی دارد و هيچ مجتهد يا فقيهی نمی تواند فقيه ديگر را و مقلدان او را تكفير كند. در ساير مسائل فقهی نيز داستان از همين قرار است و اجتهاد درمورد آن ها جايگاه خاص را داراست. برخی از مسائل اعتقادی نيز كه از ضروريات اسلام به شمار نمی رود همانند مسائل فقهی محل بحث، بررسی، استدلال و اجتهاد هستند از قبيل عصمت انبياء پيش و پس از بعثت، حدوث و قدم قرآن، عينيت صفات خداوند با ذات يا زيادت آن بر ذات او. اين گونه مسائل، مرز توحيد و شرك يا ايمان و كفر نيست تا هر انديشمندی بتواند ديگری را تكفير كند. هر محققی حق دارد با توجه به دلايل خودعقيده ای خاص برگزيند و اگر كسی خود، اهل تحقيق نبود اعتقاد اجمالی او به محتوای رسالت رسول اسلام كافی است.

با توجه به مطالب مذكور به اين نتيجه می رسيم كه تكفير مسلمانان نسبت به يكديگر در زمينه مسائل فقهی و يا اعتقادی كه از ضروريات دين نيست امری ناپسند و گناهی نابخشودنی است و حاصلی جز خدمت به استعمار ندارد. در اين باره نيازی به اطاله كلام و ذكر مثال های متعدد نيست كافی است با نگاهی به وضعيت كنونی مسلمانان و پراكندگی صفوف آنان اين نكته را دريابيم؛ حال آن كه اختلافات آنان در برخی مسائل فرعی فقهی و عقيدتی غيرضروری خلاصه می شود.

 

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماء اسلام

چنانچه حضرت علامّه قاری در شرح شفا می فرمايند: «ادخال كافر فی الملة الاسلامية او اخراج مسلم عنها عظيم فی الدين »[15]

قال الله تبارك و تعالی فی القرآن المجيد فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّی يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ

 در روح المعانی تفسير اين آيت را از سلف اين گونه نقل فرموده است: فقد روی عن الجعفر الصادق (رضی الله عنه) انّه قال لو ان قوماً عبدواللّه تعالی و اقاموا الصلوة و اتوالزكاة و صاموا رمضان و حج البيت ...»؛ هر شخصی كه نماز و روزه بگيرد تكفير او از نظر حديث نبوی و كتب فقه و عقايد درست نيست كما رواه ابوداود فی الجهاد عن انس (رضی الله عنه) قال قال رسول اللّه: «ثلث من اصل الايمان: الكف عمن قال لا اله الّا الله و لا تكفره بذنب و لاتخرجه من الاسلام بعمل الحديث».

 

در شرح فقه اكبر عقايد، امام اعظم و در شرح عقايد از قول شيخ ابوالحسن اشعری مسلك اهل سنت و جماعت اين طور نقل شده است: «ومن قواعداهل السنة و الجماعة ان لايكفرو احد من اهل القبله »[16] عن ابی حنيفة (رضی الله عنه) لانكفر اهل القبله بذنب انتهی عقيده بالذنب فی عبارة الامام و اصله فی حديث ابی داود كما ثّر انفاً».

حضرت ملا علی قاری در شرح فقه اكبر اين طور می فرمايند: «اعلم ان المراد باهل القبله الذين تفوق علی ماهو من ضروريات الدين كحدوث العالم وحشرالاجساد و علم الله تعالی بالكليات و الجزئيات و ما اشقبه ذالك من المسائل المهمات فمن واجب طول عمره علی الطاعات و العبادات مع اعتقاد قدم العالم و نفی الحشر او نفی علمه سبحانه و تعالی بالجزئيات لايكون من اهل القبله و ان المراد بعدم تكفير احد من اهل القبله السنة انه لايكفر احد مالم يوجد شئ من امارات الكفر و علاماته و لم يصدر عنه شئ من موجباته و فی شرح مقاصد فلا نزاع فی كفر اهل القبلة المواطب طول عمره علی الطاعات باعتقاد قدم العالم و نفی الحشر و نفی العلم بالجزئيات و نحوذالك من موجبات الكفر»[17]

در شرح عقايد نفی نبراس چنين می فرمايد: اهل القبله فی اصطلاح المتكلمين مصدق بضروريات الدين الی قوله فمن انكر شيئاً من الضروريات الی قوله لم يكن من اهل القبله و لو كان مجاهداً بالطاعات و كذالك من باشر شيئا من امارات التكذيب كسجود الصنم و الاهانة بامر شرعی و الاستهزاء عليه فليس من اهل القبله و معنی عدم تكفير القبله ان لايكفر بارتكاب المعاصی ولا بانكار الامور الخفيفة غير المشهورة هذا ما حققه المحققون ولاشك فی تكفير من انكر ان القرآن كلام الله بل قال انّه كلام محمد او غيره من الخلق ملكان بشراً و لانكفرا حداً من اهل القبلة بذنب مالم يستحله ان شاءالله ».[18]

عن النبی: «انّه قال لايحل دم امرء مسلم يشهد ان لا اله الا اللّه و انّی رسول الله الّا باحدی ثلاث ».

ديدگاه علمای ديوبنديه برائت علمای ديوبند در عقايد وهابيت سوال می شود از فخر المحدثين حضرت مولانا خليل احمد سهارنپوری سوال دوازدهم:

محمد بن عبدالوهاب خون و مال و آبروی مسلمين را حلال می پنداشت و همه را به شرك نسبت می داد و درشأن سلف، گستاخی می كرد، در اين مورد نظر شما چيست؟ آيا شما تكفير سلف و مسلمين و اهل قبله را جايز می دانيد و در اين باره مشرب شما چگونه است؟

جواب از مولانا خليل احمد: به نظر ما حكم شان همان است كه صاحب كتاب در مختار فرموده است: خوارج گروهی است دارای شوكت و قوت كه بر امام وقت [امام علی (رضی الله عنه)] با تاويل خروج نموده اند و عقيده دارند كه امام، مرتكب باطنی كفر ويا معصيت است كه قتال با او را واجب می سازد. با همين گونه تأويل آن ها تعرض به جان و مال ما را برای خود حلال تصوّر می كنند و زنان ما را به اسارت و بردگی می گيرند.

(سپس می فرمايد) حكم آن ها همانند حكم باغيان است. باز می فرمايد: كافر قرار ندادن ما آن ها را صرفاً به اين خاطر است كه اين كارشان از راه تأويل است؛ هر چند كه تأويلشان باطل است.

علامه شامی (سيد محمد امين بن عابدين در شرحش رد المختار فرموده است:

«چنان كه در زمان ما از پيروان محمد بن عبدالوهاب چنين عملی سر زد كه آن ها از نجد بيرون آمده بر حرمين شرفين غالب شدند و خود را دارای مذهب حنبلی قلمداد می كردند. اما عقيده آن ها بر اين بود كه فقط آن ها مسلمان هستند و كسانی كه مخالف عقايدشان باشند مشرك هستند و با همين تصور، كشتن اهل سنت و قتل علمای آنان را مباح دانستند تا اين كه خداوند متعال شوكت و قدرت آن ها را شكست. می گويم محمد بن عبدالوهاب و هيچ يك از پيروان و هوادارانش در هيچ يك از سلسله های علمی يا فقهی و حديث تفسر و تصوف جز مشايخ ما نيستند.

اما حلال شمردن خون ها و آبرو و اموال مسلمين يا به ناحق می شود و يا به حق، پس اگر به ناحق باشد بدون تأويل است كه در اين صورت، كفر و خروج از اسلام است يا تأويلی است كه در شرع جواز ندارد كه در اين صورت فسق است و اگر به حق باشد آن گاه امری جايز و حتی واجب است. امّا تكفير مسلمين سلف پس حاشا كه ما آن ها را تكفير كنيم بلكه چنين حركتی به نظر ما برابر با رفض و ايجاد بدعت در دين و مبتدعانی كه اهل قبله هستند هم تا زمانی كه يك حكم ضروری بديهی از ضروريات دين را منكر نشده باشند كافر قرار نمی دهيم و هرگاه انكار امری از ضروريات دين از آن ها ثابت شد آن ها را تكفير می كنيم. و در اين امر هم محتاطانه عمل می كنيم. اين نظر ما و روش مشايخ مان می باشد».[19] در فتاوی محموديه چنين می فرمايد: «ای الفاظ المشتمله علی الكفر يلزم منه الكفر قطعاً انكاراً لنصوص القطعيته من الكتاب و السنة انكار معراج رسول اللّه  يا اينكه بگونه قصه های بيان شده در قرآن بی بنياد هستند «فهذا كذب صريح علی الله تعالی لقوله تعالی نحن نقص عليكم احسن القصص يا اينكه بگويد ان الوحی  كان مخترعاً من جهة النبی و ان لم يكن منزلا من الله تعالی علی زعم هذا القائل و هو كذب و اختراع و افتراء كما افترت اليهود و النصاری علی الله تعالی و رسله فصاروا مردودين من جناب الحق تعالی محذلين بكيد الشيطان و سماهم الله الكافرين الملحدين  با اينكه كسی بگويد اسلام دين كاملی نيست در مقابل خداوند می فرمايد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً لمّا ثبت ان هذه النكاة المذكورة معارضة لنص الكتاب و السنة و انكار و تمسخربها فنقول ان الفقهاء قطعوا حكم الكفر علی هذا مثل الزعيم فقال فی التاتارخانية اذا انكرايةً من القرآن او سخر بآية من القرآن و فی الخزانه او عاب فقد كفر.[20]

كسی كه ديگر مسلمانی را كافر بگويد خودش كافر می شود باب ما يتعلق بتكفير المسلم عن ابی ذر (رضی الله عنه) انه سمع النبی يقول لايرمی رجل رجلًا بالفسوق، و لايرميه بالكفر الّا ارتدت عليه ان لم يكن صاحبه.

كذالك صحيح بخاری [21] و كذا فی صحيح المسلم.[22]

قال الامام النووی فی تأويل الحديث أوجه أحدها انّه محمول علی المستحل كذالك وهذا يكفر كذا فی المرقاة[23] عن ابن عمر (رضی الله عنهما) قال قال رسول الله «ايما امری قال لاخيه كافر فقد باءبها احدهما ان كان كما قال و الّا رجعت معنا ان ذالك يؤل به الی الكفر و ذالك ان المعاصی كماقالوا يريد الكفر و يخاف علی المكثر منها ان يكون عاقبة شومها المصير الی الكفر و يؤيد هذا الوجه ماجاء فی روايه فان كان كما قال و الّا فقد باء بالكفر[24] و فی الخلاصة: «من ابغض عالماً من غير مسبب ظاهر خيف عليه الكفر»[25]

وعن ابی ذر (رضی الله عنه) قال قال رسول الله: من دعا رجلًا بالكفر او قال عدو الله و ليس كذلك الاحار عليه».

« [متفق عليه ]» و المختار للفتوی فی جنس هذه المسائل ان القائل بمثل هذه المقالات (ای قوله ياكافر) و يا يهودی و غيرها ان كان اراد الشتم ولايعتقده كافراً لايكف و ان كان يعتقده كافراً مخاطبه بهذا بناًء و علی اعتقاد انه كافر يكفر.[26]

 

فتاوی رشيديه

و قال شمس الائمة السرخسی، رحمه الله تعالی: «السجود لغير الله تعالی علی وجه التعظيم كفر» و قال العلامة الآلوسی- رحمة الله عليه تعالی- تحت قوله تعالی: وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ، و كونه- صلی الله تعالی عليه و سلم- خاتم النبيين مما نطق به الكتاب و صدعت به السنة و اجمعت عليه الامة فيكفر مدعی خلافه و يقتل ان اصّر»[27]

«و دعوی النبوة بعد نبينا كفربالاجماع و كذا فی شرح العقيده الطحاويه مطلب فی كل من «اعی النبوة بعد كاذب و من جحد القرآن ای كلّه او سورة منه اواية قلت و كذا كلمة او قراءة متواترة كفر»[28]

وبالجملة فالعلم بالغيب أمر تفرد به سبحانه تعالی ولاسبيل للعباد اليه الا باعلام منه و الهام بطريق المعجزة او الكرامة اوالارشاد الی الاستدلال بالامارات فيما يمكن فيه ذالك ثم اعلم ان الانبياء لم يعلموا المغيبات من الاشياء الّا ما علّمهم اللّه تعالی احيانا و ذكر الحنفية تصريحاً بالتكفير باعتقاده ان النبی يعلم الغيب لمعاوضة قولی تعالی قل لايعلم الغيب الا الله ياقل لايعلم الغيب من فی السموّات و الارض الغيب الا الله.

 

نظريه دكتر يوسف قرضاوی درباره تكفير و تكفيری ها

نخستين مطلبی كه لازم است در مورد پديده افراط در تكفير بيان كنم اين است كه اين پديده، نياز به تحقيق و بررسی و ريشه يابی تمام جوانب آن را دارد تا با اين شيوه در جهت رفع مشكلاتی كه در اين زمينه ايجاد شده گامی سنجيده تر برداشته باشيم. اگر قدرتمندان در اين فكرند كه می توان با قلع و قمع يا اعمال زور و زندان و ساير موارد تهديد به مبارزه با اين پديده پرداخت سخت در اشتباهند. زيرا انديشه را تنها با انديشه می توان رد كرد و فكر را بايد با فكر پاسخ داد در برابر مبارزه با چنين پديده هايی از به كارگيری تهديد به تنهايی جز اين كه آن را توسعه بيشتری بخشد و پيروانش را به اصرار و پافشاری وادارد نتيجه ديگری حاصل نخواهد شد. بنابراين لازم است كه با اقامه دليل و برهان و رفع تشويش افكار و با دلايل منطقی و قانع كننده به توجيه چنين افراد پرداخته شود.

محقق و پژوهشگر با ريشه يابی اين قضيه در می يابد كه پديده افراط در تكفير دارای علل و اسبابی به شرح زير است:

1. شيوع كفر و ارتداد علنی و آشكار در جوامع اسلامی؛ برخورداری كافران و مرتدّان از مقام و منصب اجتماعی و افتخار آنان به كفرياتشان. از طرف ديگر، رسانه های گروهی به طور آشكار و پنهان برای ترويج كفر و ارتداد در ميان همه مسلمانان می كوشند؛ بدون اين كه مورد تعرّض كسی قرار بگيرند. يا كسانی باشند كه آنان را از اين ضلالت و گمراهی باز دارند.

2. تساهل و كم كاری بسياری از علمای دين در خصوص اين گونه افراد؛ درحالی كه اسلام، كاملًا از آنان بيزار می باشد.

3. تجاوز و حمله به افكار و انديشه های اصيل اسلامی و دعوتگران دينی كه ملتزم به قرآن و سنت هستند و در فشار قراردادن آنان و دعوتشان و ظلم و سخت گيری در حق آزاد انديشان. طبيعی است كه چنين گرايش های انحرافی به صورت زيرزمينی و در فضايی به دور از نور و روشنايی عمل كنند. اين جوانان با توشه اندكی از فقه و اصول اسلامی دارند و بدون تعمق و همه جانبه نگری، بعضی نصوص را بدون توجه به ساير نصوص به عنوان دليل می گيرند و يا غافل از محكمات به متشابهات می پردازند.

 

يا بر اثر توجه به جزئيات از قواعد كلّی شريعت غافل می مانند و يا از بعضی نصوص به طور سطحی و به سرعت نتيجه گيری می كنند؛ بدون اين كه به شرايط لازم برای فتوا دادن توجه كنند و بدون اهليت كافی فتوا می دهند. بايد دانست، اخلاص به تنهايی وقتی كه قرين فهم عميق از شريعت خداوند متعال و احكام او نگردد هرگز كفايت نمی كند در غير اين صورت، پيروان اين انديشه ها به چاهی كه قبل از آنان  خوارج در آن افتاده بودند خواهند افتاد. به گفته امام احمد بن حنبل- رحمة الله عليه- خوارج هم اگرچه حرص و ولع شديدی به عبادت و مجادلات اعتقادی داشتند، اما از جهات بسياری، مورد مذمّت ده ها حديث نبوی قرار گرفته اند. در همين راستا پيشوايان گذشته، همواره امّت اسلامی را به فراگيری علم قبل از تعبّد و اجتهاد قبل از جهاد سفارش نموده اند تا مبادا ندانسته از برنامه های الهی منحرف گردند.

حسن بصری، رحمة الله عليه، می فرمايد: عالمان بدون علم، همچون رهروان بدون راهند كه فساد چنين كسانی بيش از اصلاح آنان است در طلب و جويای چنان علمی باشيد كه به عبادت زيان نرساند و چنان در طلب و جويايی عبادت باشيد كه زيانی به علم نرساند، زيرا گروهی بدون برخورداری از علم و دانش به عبادت پرداختند و در اثر نداشتن علم و آگاهی عليه امّت محمد شمشير كشيدند. اگر آنان علم كافی می داشتند هرگز مرتكب چنان اعمالی نمی شدند.

 

مستحقان تكفير

بسی شايسته است كسانی را كافر بشماری كه بدون شرم و رو در بايستی كفر خود را آشكار می سازند و از تكفير كسانی كه ظاهراً اسلام را پذيرفته اند خودداری كنيم، اگرچه باطن آنان خالی از ايمان و اعتقاد باشد. اين گونه اشخاص در عرف اسلام، «منافق» ناميده می شوند؛ آنان كه با زبان خويش می گويند ايمان داريم در حالی كه قلب هايشان خالی از نور ايمان است يا رفتارشان گفتارشان را تصديق نمی كند. در دنيا به مقتضای ظاهر، احكام اسلام را برآنان جاری می كنيم و در آخرت، به واسطه كفری كه مرتكب شده اند و بر آن سرپوش گذاشته اند به برترين جايگاه فرستاده می شوند.

كافرانی كه بدون هيچ شك و ترديدی به خاطر تكفيرشان واجب است از جامعه اسلامی طرد شوند عبارتند از: كمونيست هايی كه بر عقايد خود اصرار می ورزند و علی رغم مخالفت هايی كه مكتب كمونيستی با عقايد شريعت و ارزش های اسلامی دارند آن را به عنوان يك فلسفه و نظام زندگی می پذيرند و معتقدند كه دين، افيون  جامعه است و به طور كلّی با دين اسلام دشمنی می ورزند و از ميان اديان، بيشتر اسلام را نشانه گرفته اند، چرا كه اسلام دارای برنامه ای فراگير و همه جانبه است.

2. سياستمداران لائيك و رجال سياسی وابسته به احزاب سكولار كه آشكارا اسلام را رد می كنند و نگرش آنان اين است كه دين بايد از سياست جدا گردد.

 

مسئله سماع اموات

اين مسئله كه آيا مردگان اموات می توانند كلام كسی را بشنوند يا خير از مسائلی است كه خود صحابه (عليهم السلام) درباره آن با هم اختلاف نظر داشته اند: حضرت عبدالله بن عمر (رضی الله عنها) سماع مرده را به اثبات می رساند و حضرت ام المؤمنين عايشه صديقه (رضی الله عنها) آنرا نفی می نمايد، لذا اصحاب ديگر و تابعين هم به دو گروه تقسيم شده اند: بعضی قائل به اثبات وبعضی معتقد به نفی آن می باشند و اين مضمون در قرآن يكی در سوره نمل و دوّم در سوره رم آيه 52 و 53 تقريباً با همين الفاظ آمده است: إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی  وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ [29] به اين الفاظ آمده است: وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ؛[30] «شما نمی توانيد كسانی را بشنوانيد كه در قبرها هستند.»

در اين هر سه آيه اين امر قابل توجه است كه در هيچ يك از آن ها نفرمود كه مردگان نمی توانند بشنوند بلكه در هر سه آيه اين نكته را نفی نمود كه شما نمی توانيد آن ها را بشنوانيد. از اختيار كردن اين تعبير و عنوان در هر سه آيه اشاره واضح به اين است كه امكان دارد مردگان استعداد و صلاحيت شنيدن را داشته باشند ولی ما نمی توانيم با اختيار خود آن ها را بشنوانيم.

در مقابل اين سه آيه، آيه ديگری در قرآن كريم در حق شهدا آمده كه اين را اثبات می كند كه: «به شهدا در قبرهايشان زندگی خاصی عنايت شده است و طبق آن زندگی به آن ها رزق هم می رسد و نسبت به بستگان و پس ماندگان شان از جانب خدا به آن ها بشارت داده می شود:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ .[31]

اين آيه دليلی است بر اين كه پس از مرگ هم می تواند در روح انسانی، شعور و ادراك باقی بماند بلكه در حق شهدا اين آيه بر وقوع آن شهادت می دهد. شايد سؤال كنند: اين امر مختص به شهداست نه اموات ديگر؟ جواب اين است كه: از اين آيه حداقل اين ثابت می شود كه پس از مرگ هم در روح انسانی می تواند شعور و ادراك و ارتباطی به اين دنيا باقی بماند چنان كه به شهدا اين اعزاز داده شده است كه ارتباط ارواح شان با قبور و اجسادشان برقرار می ماند.

 

هم چنين هر وقت خدا بخواهد می تواند به اموات ديگر هم اين فرصت را بدهد. حضرت عبدالله بن عمر (رضی الله عنه) كه قائل به سماع موتی است قول او نيز مستند به حديث صحيحی است كه از خود او با اسناد صحيح منقول است؛ به اين عبارت: «مامن أحد يمرّ بقبر اخيه المسلم كان يعرفه فی الدنيا فيسلم عليه الّا رد الله عليه روحه حتی يرد عليه السلام »؛ كسی نيست كه به كنار قبر برادر مسلمان خود كه در دنيا او را می شناخت گذر نكند و درود به آن نفرستد مگر اينكه خداوند روح آن شخص را برمی گرداند (قبر) و جواب سلام دهنده را می دهد.

فاعلم ان مسئله سماع الموتی و عدمه من المسايل التی وقع الخلاف فيه بين الصحابه رضوان الله تعالی عليهم اجمعين فهذا عبدالله بن عمر (رضی الله عنه) يثبت السماع للموتی و هذه ام المؤمنين عايشه  (رضی الله عنها) تنفيه و الی كل مالت طائفة من علماء و الصحابه و التابعين.[32]

وفی كفايت المفتی للحضرت مولانا مفتی كفايت الله دهلوی : سوال سماع موتی نزد علمای محققين ثابت است يا نه؟

جواب: مسئله سماع موتی از قرون اولی مختلف فيه بوده و هست: اكثر صوفيه به سماع موتی قائل هستند لكن علمای حنفيه قائل به سماع موتی نيستند. بله وقتی كه مرده  در قبر گذاشته می شود اين قدر حيات به او داده می شود كه عذاب يا آرامش را حس كند.»[33] ولايرد تعذيب الميت فی قبره لانه توضع فيه الحياة عندالعامة بقدر ما يحس بالالم و ابنية ليست بشرط عند اهل السنة بل تجعل الحياة فی تلك الاجزاء المتفرقة التی لايدركه البصر و قال بعد اربعه اسطر و لايرد ما فی الصحيح من قوله لاهل قليب بدر هل وجدتم و ماوعدكم ربكم حقا فقال عمر اتعلم الميت يا رسول الله فقال عليه السلام و الذين نفسی بيده ما انتم باسمع من هولاء او منهم فقد اجاب عند المشائيخ بأنه غير ثابت يعنی من جهة المعنی و ذالك لان عايشة (رضی الله عنها) ردته بقوله تعالی: وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ انك لا تسمع الموتی وان انّها قال علی وجه الموعظة للاحياء و بأنّه مخصوص بأولئك تضعيفا للحرمت عليهم و بانه خصوصية له عليه السلام معجزة لكن يشكل عليهم ما فی مسلم ان الميت ليسمع قرع نعالهم اذا انصرفوا الا ان يخصوا ذالك باول الوضع فی القبر مقدمة للسوال جمعاً بينه و بينه الآتين فانه شبه فيهما الكفار بالموتی لافادة بعد سماعهم و هوفرع عدم سماع الموتی  خلاصه الكلام اين كه: اين مسئله، فروعی است كه در بين بزرگان صحابه مثل حضرت عمر (رضی الله عنه) ابن عمر (رضی الله عنه) حضرت عبدالله بن عباس (رضی الله عنهما) و حضرت عايشه (رضی الله عنهما) مورد اختلاف رأی قرار گرفته و از سلف تا خلف هيچ يك از آن ها هم ديگر را به گمراهی و وهابی گری متهم نكرده اند، زيرا اين مسئله فقهی است و در مسائل فقهی حتی در زمان خود رسول الله نيز تفاوت نظر وجود داشته برادر مسلمانش می گذرد كه او را در دنيا می شناخت به او سلام می كند مگر اللّه تبارك و تعالی روح آن مرده را باز به او بر می گرداند تا به سلام جواب بدهد از اين هم ثابت می شود كه وقتی كسی سر قبر برادر مسلمانش رفته سلام گويد آن مرده سلام او را می شنود و به او جواب می دهد، بدين صورت كه اللّه تعالی در آن زمان روح او را به دنيا بر می گرداند. از اين حديث دو امر ثابت می گردد: يكی از اين كه مردگان می توانند بشنوند، دوم اين كه شنيدن آن ها و ما با اختيار خود ما نيست بلكه هرگاه خدا بخواهد می شنوند. و اگر نخواهد نمی شنوند. اين حديث نشان می دهد كه هنگام سلام گفتن مسلمانی حق تعالی روح مرده را بر می گرداند و سلام را به او می شنواند و به او توانايی می دهد تا جواب سلام را بدهد نسبت به بقيه ی احوال و كلمات نمی توان به طور قطعی فيصله داد كه مرده آن ها را می شنود يا خير.

 

امام غزالی، علامه سبكی و غيره چنين تحقيق كرده اند كه اين امر از احاديث صحيح و آيه مذكور قرآن ثابت است كه بعضی از اوقات، مردگان كلام زندگان را می شوند ولی اين ثابت نيست كه هر مرده ای در هر زمانی كلام هر كس راحتماً می شنود پس بدين طريق بين روايات و آيات هم توافق ايجاد می گردد امكان دارد كه مرده در بعضی اوقات كلام زندگان را بشنود و در بعضی اوقات ديگر نشنود، زيرا از آيات سوره نحل و سوره روم و سوره فاطر هم اين ثابت گرديد كه شنوانيدن مردگان در اختيار ما نيست بلكه كسی كه خدا بخواهد به او می شنواند لذا در مواردی كه از احاديث صحيح شنيدن ثابت گردد در آن جا بر شنيدن بايد عقيده داشت و جايی كه ثابت نيست در آن جا هر دو احتمال وجود دارد بنابراين نه مجالی برای اثبات قطعی است و نه برای نفی قطعی و الله اعلم بالصواب»[34]

و نيز از احاديث ذيل، سماع موتی ثابت می شود كه حضرت ابن عمر، و پدرش عمر سماع موتی را ثابت می كنند:

عن انس (رضی الله عنه): ان النبی قال العبد اذا وضع فی قبره و تولی و ذهب اصحابه حتی انّه يسمع قرع تعالهم [35] عن صالح قال حدثنی نافع عن ابن عمر (رضی الله عنها) تعالی اخبره قال اطلع النبی علی اهل قليب فقال وجدتم ماوعدكم ربّكم حقا فقيل له تدعوا فقيل له تدعوا امواتا قال ما انتم بأسمع منهم ولكن لايجيبون  حضرت بی بی عايشه (رضی الله عنها) و ابن عباس از آيات قرآنی نفی سماع را ثابت می كنيد قال اللّه تبارك و تعالی: إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی  و قال تعالی  وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ.[36]

 

درباره سماع موتی

سوال: انسان را بعد موت ادراك و شعور باقيمانده و زائران خود را می شناسند و سلام و كلام شان را می شنود يا نه؟

جواب: انسان را بعد ادراك باقی می ماند بر اين معنی شرع شريف و قواعد فلسفی اجماع دارند امّا در شرع شريف پس عذاب قبر و تنعيم القبر به تواتر ثابت است و تفصيل آن دفتر طويل می خواهد در كتاب شرح الصدور فی احوال الموتی و القبور كه تصنيف شيخ جلال الدين سيوطی است و ديگر كتب حديث بايد ديد و در كتب كلاميه اثبات عذاب القبر می نمايند، حتی كه بعض اهل كلام منكر آن را كافر می دانند عذاب و تنعيم به غير ادراك و شعور نمی تواند شد و نيز در احاديث صحيحه مشهور در باب زيارت قبور و سلام برموتی و همكلامی با آن ها كه: «انتم سلفنا و نحن بالاثر و انا ان شاءالله بكم لاحقون » ثابت است.

درصحيح بخاری وصحيح مسلم موجود است كه آن حضرت به شهدای بدر خطاب فرمودند: «هل وجدتم ماوعدربكم حقا»، مردم عرض كردند: يا رسول الله اتكلم من اجساد و ليس فيها روح  فرمودند ما انتم باسمع منهم ولكن لايجيبون  و در قرآن مجيد هم ثابت است  لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ [37] بلكه احوال پس ماندگان هم خوشی و بشادت ثابت است  وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ [38]

بالجمله، افكار شعور و ادراك اموات اگر كفر نباشد در الحاد بودن او شبيه نيست

 

نظريه حضرت مولانا شاه عبدالعزيز محدث دهلوی درباره عدم تكفير اهل قبله

وقال المدقق شمس الدين الحيالی فی حاشية قوله و من الواعد اهل السنة ان لايكفر معنی هذا القاعده ان لايكفر فی المسائل الجتهاديه اذا لانزاع فی تكفير من انكر ضروريات الذين هل التحقق ان  المراد باهل القبله فی هذا القاعده هم الذين لاشكرون ضروريات الدين لامن يوجه، وجهه الی القلبه فی الصلوة قال الله تعالی: لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ[39] فی الصلوة قال الله تعالی: لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ[40] فمن انكر ضرويات الدين لم يبق من اهل القبله لان ضروريات الدين منحصرة عندهم فی ثلاثة مدلول الكتاب بشرط ان يكون نصاً صريحاً لايمكن تأويله كتحريم الاصحاب و الثبات و تحريم الخمر و الميسر.

پس شايسته نيست كه هيچ يك كلمه گوی لاالّا اللّه محمد رسول اللّه را كافر بخوانيم. اسلام دين عطوفت و رأفت است: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ [41]

دين محبت بين برادر مسلمان. تعرض به عزت و آبرو و ناموس هيچ يك از برادران مسلمان جايز نيست؛ خصوصاً در دوره حاضر كه دشمنان قسم خورده اسلام و قرآن از هر طرف به مسلمانان حمله ور هستند بايد از فتنه آن ها آگاه باشيم و وحدت وانسجام خود را حفظ كنيم. اللّهم وفقنا لما تحبّ و ترضا و اجعل آخرتنا خير من الدنيا.

[1] . نمل، آيه 14.

[2] . مكر تكفير، ص 19- 2- 21.

[3] . سوره نساء، آيه 94.

[4] . نساء، آيه 93.

[5] . مائده، آيه 72.

[6] . همان.

 [7] . انعام، آيه 25.

[8] . همان، آيه 7.

[9] . كهف، آيه 105.

[10] . سنن ابی داود، 4672.

[11] . همان.

[12] . صحيح مسلم، 2714.

[13] . همان.

[14] . آل عمران: 105.

[15] . شرح شفا، ص 500.

[16] . شرح التحرير، ج 3، ص 318.

[17] . جواهر الفقه، ج 1، ص 1314.

[18] . شرح عقايد، ص 572.

[19] . عقايد اهل سنت، ص 99.

[20] . كتاب احكام المرتدين، فصل فيما يتعلق بالقرآن ج 5، ص 390.

[21] . كتاب الادب با ما ينهی عن المساجد و اللعن 2/ 893.

[22] . كتاب الايمان باب بيان حال ايمان من قال لاخيه المسلم يا كافر 1/ 57 قديمی.

[23] . شرح المشكوه كتاب الآداب باب حفظ اللسان 8/ 596 مكتبه حقانيه پشاور.

[24] . الصحيح لمسلم مع شرحه النووی كتاب الايمان باب ماجاء فی بيان حال ايمان من قال لافيه المسلم يا كافر»- 571- قديمی.

[25] . شرح الفقه الاكبر فصل فی العلم و العلماء.

[26] . الفتاوی العالمگيريه كتاب السر موجبات الكفر انواع و منها ما يتعلق تبليقين الكفر و الامر بالارتداد.

[27] . آلوسی، روح المعانی، ج 2، ص 41.

[28] . شرح الفقه الاكبر، ص 167.

[29] . نمل: 80.

[30] . فاطر: 22.

[31] . آل عمران: 169.

[32] . محمد شفيع: احكام القرآن.

[33] . الشامی: ج 2، ص 134.

[34] . تفسير معارف القرآن، ج 10، ص 237 به بعد.

[35] . بخاری، صحيح بخاری، كتاب الجنائز، باب الميت يسمع خفق النعال ص 48.

[36] . فاطر: 22.

[37] . بقره: 154.

[38] . آل عمران: 17.

[39] . فتاوی عزيری، ج اول، ص 92- 91.

[40] . بقره: 177.

[41] . فتح: 29.