گرایش‌های فکری سلفیه در جهان امروز

گرایش‌های فکری سلفیه در جهان امروز

«پیروی از سلف»جمله ای است بسیار آشنا برای محدّثان تمام ادوار تاریخ اصحاب حدیث اهل سنت؛اما تا پیش از ظهور ابن تیمیه(م ۷۲۸ ق)در اوایل قرن هشتم،این کلمه بیشتر در معنای لغوی اش یعنی «گذشتگان»به کار می رفت.عبارت«پیروی از سلف»یا«ائمهء سلف»را می توان در عبارت اصحاب حدیث قرن دوم و سوم یافت.

تفکر بازگشت به سلف و اصول اسلامی به میزان قابل توجهی در تمام جوامع اسلامی،آن هم به صورت محلی و منطقه ای پراکندگی دارد.شاید بیشترین تأکید طراحان این تفکر بر بعد سیاسی جنبش است که در سلفیه شمال آفریقا و تمام جریاناتی که تحت تأثیر این جریان هستند،بیشتر دیده می شود. همین مباحث را می توان در سلفیه شبه قاره هند نیز مشاهده کرد.سلفیه عربستان اگرچه بیشتر بر بعد مذهبی خاصی تأکید می ورزد، اما تأثیر تفکر سید قطب و محمد قطب موجب ظهور جنبشی سیاسی و انقلابی از دل وهابیت گردیده است که برخی آن را وهابیت انقلابی و عده ای آن را وهابیت سیاسی و تعدادی آن را سلفیه جهادی یا سلفیه انقلابی نام نهاده اند؛اما به نظر می رسد «سلفیه انقلابی»بهترین نام برای این گروه باشد.

 

مقدمه

«پیروی از سلف»جمله ای است بسیار آشنا برای محدّثان تمام ادوار تاریخ اصحاب حدیث اهل سنت؛اما تا پیش از ظهور ابن تیمیه(م ۷۲۸ ق)در اوایل قرن هشتم،این کلمه بیشتر در معنای لغوی اش یعنی «گذشتگان»به کار می رفت.عبارت«پیروی از سلف»یا«ائمهء سلف»را می توان در عبارت اصحاب حدیث قرن دوم و سوم یافت.

بعد از تبیین اصول سنت به دست احمد بن حنبل استفاده از لفظ«سلف»کاربرد بیشتری یافت و در این دوره به صورت مشخص تر به کار رفت.شهرستانی(م ۵۴۸ ق) معتقد است که بسیاری از سلف،مثبت صفات ازلی برای خداوند بودند و برخی از سلف در اثبات صفات مبالغه کرده،به تشبیه گرفتار شدند،اما برخی دیگر از سلف متعرض تأویل نشدند،مثل مالک بن انس، احمد بن حنبل و سفیان ثوری.اینان روش سلف قبل از خود از اصحاب حدیث را پیمودند و گفتند:ما به آنچه در کتاب و سنت آمده،ایمان داریم و آن ها را تأویل نمی کنیم و گفتند:ما به مسائلی که سلف متعرض آن ها نشده،نمی پردازیم.

لفظ سلف در قرن پنجم و ششم در آثار بسیاری آمده است.ابن ابی یعلی(م ۵۲۶ ق) معتقد است که روش من همان روش سلف و پدرم است.روش سلف صالح رشید و دیدگله سلف حمید در اخبار صفات این است که صفات خداوند چنان است که بیان شده،ولی از ادراک حقیقتش عاجزیم.

با مراجعه به آثار و افکار آن دسته از اصحاب حدیث که قبل از ابن تیمیه می زیسته اند،می توان افراد زیر را از کسانی دانست که به آرای سلف ظارهرگرا در باب صفات الهی توجه داشته و هرگونه تأویل آیات و روایات را مردود دانسته اند و همچون دیگر سلفیان در مسائل صفات الهی، براساس ظاهر آیات و روایات نظر داده و در عین حال از تشبیه دوری می جستند. ابن خزیمه(م ۳۱۱)،محدّث معروف شافعی مذهب،در کتاب التوحید و اثبات صفات الرب؛۴بربهاری(م ۳۲۹ ق)،محدّث و شیخ حنبلیان در بغداد و مؤلف کتاب شرح السنه؛۵ ابن ابی زید قیروانی مالکی مذهب (م ۳۸۶ ق)معروف به مالک صغیر؛ ابن بطّه عکبری حنبلی(م ۳۸۷ ق)مؤلف کتاب الابانه عن شریعه الفرقه الناجیه؛ ابن منده حنبلی (م ۳۹۵ ق)در کتاب الایمان و الرّد علی الجهمیه؛ثعلبی(م ۴۲۷ ق)در تفسیر خود به نام الکشف و البیان؛ بغوی معروف به فرّاء (م ۵۱۶ ق)یکی دیگر از شافعی مذهبان سلفی در تفسیر معالم التنزیل؛ ابن عربی(م ۵۴۳ ق)، محدّث مالکی مذهب در کتاب العواصم و ابن قدامه حنبلی(م ۲۶۰ ق)مؤلف المغنی در شرح مختصر الخرقی در فقه حنبلی.

در قرن هفتم،ابن تیمیه ظهور کرد و در سال ۶۹۸ ق کتاب معروف و جنجالی خود به نام الفتوی الحمویه الکبری یا العقیده الحمویه الکبری را در پاسخ به سؤالی دربارهء «دیدگاه ائمهء دین دربارهء آیات صفات» نوشت و به کرّات از عقیده سلف یاد کرد. وی حدود پنجاه بار لفظ«سلف»را در این رسالهء کوچک به کار برد و نوشت:«در عقل صریح و نقل صحیح چیزی که مخالف طریقهء سلفیه باشد،وجود ندارد» و این چنین مکتبی با عنوان«سلفیه»راه خود را در تاریخ باز نمود.از سوی ابن تیمیه اجتهادات جدیدی صورت گرفت که مورد انتقاد شدید علمای اهل سنت قرار گرفت و سبکی در شفاء السقام و سمهودی در وفاء الوفاء به تفصیل به نقد ابن تیمیه در باب توسل و شفاعت پرداختند و اکنون نیز آثاری همچون آیین وهابیت از آیه اللّه سبحانی و مفاهیم یجب أن تصحّح از سید محمد علوی مالکی مذهب در نقد این تفکرات منتشر شده است.

بعد از ابن تیمیه،جریان سلفیه در زیدیه مدافعانی همچون ابن الامیر صنعانی و شوکانی یافت،ولی در تفکر اصحاب حدیث مدافعان جدی ای نداشت،تا این که محمد بن عبد الوهاب(م ۱۲۰۶ ق)در عربستان ظهور کرد و وهابیت را با گرایش تکفیری تأسیس کرد.در شرق جهان اسلام،شاه ولی اللّه دهلوی(م ۱۱۷۶ ق)به ترویج برخی از آرای ابن تیمیه در میان حنفیان شبه قاره هند پرداخت و شاگردش سید احمد بریلوی بر پیروی از«سنت محض»و«طریقت سلف» تأکید فراوان کرد.وی منتقد تقدیس بیش از اندازه پیامبر و اولیای الهی بود و طلب حاجت و نذر برای آنان را جایز نمی دانست.

در شمال آفریقا نیز در قرن حاضر، سید محمد رشید رضا تفکر سلفیه را پذیرفت و در آثار خود به ویژه در تفسیر المنار و مجله المنار از آن دفاع کرد و این چنین تفکر سلفیه در شمال آفریقا رواج یافت.اگرچه این چهار جریان فکری در اعتقادات و تفاسیر خود اختلافات فراوانی دارند،اما مبانی فکری آن ها به هم نزدیک است.نگارنده این سطور در کتاب مبانی فکری سلفیه به نقد این مبانی پرداخته و به تفصیل آن ها را رد کرده است.

از سوی دیگر جهان اسلام در سه قرن گذشته در اثر ضعف داخلی و استعمار خارجی لطمات فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی و سیاسی فراوانی را متحمل گشته است. مسلمانان در این زمان به سه گروه تبدیل شدند:نواندیشان،اصلاح طلبان و اصول گرایان.

اصول گرایان که در اهل سنت نام سلفیه را با خود یدک می کشند،در ایران با عناوینی همچون بنیادگرایی،سلفی گری،بیداری اسلامی و احیاگری اسلامی و در ادبیات عرب با عناوین احیاء الدین،الصحوه الاسلامی،اصولیه الاسلامیه،الحرکه الاسلامیه و بعثه الاسلامیه از آن یاد می شود.

تفکر بازگشت به سلف و اصول اسلامی به میزان قابل توجهی در تمام جوامع اسلامی،آن هم به صورت محلی و منطقه ای پراکندگی دارد.شاید بیشترین تأکید طراحان این تفکر بر بعد سیاسی جنبش است که در سلفیه شمال آفریقا و تمام جریاناتی که تحت تأثیر این جریان هستند،بیشتر دیده می شود. همین مباحث را می توان در سلفیه شبه قاره هند نیز مشاهده کرد.سلفیه عربستان اگرچه بیشتر بر بعد مذهبی خاصی تأکید می ورزد، اما تأثیر تفکر سید قطب و محمد قطب موجب ظهور جنبشی سیاسی و انقلابی از دل وهابیت گردیده است که برخی آن را وهابیت انقلابی و عده ای آن را وهابیت سیاسی و تعدادی آن را سلفیه جهادی یا سلفیه انقلابی نام نهاده اند؛اما به نظر می رسد «سلفیه انقلابی»بهترین نام برای این گروه باشد.

برپایهء بررسی ها و مطالعاتی که صورت گرفته،سلفیه در جهان اسلام را-براساس مناطقی که حضور دارند-می توان به چهار گروه یا گرایش منطقه ای تقسیم کرد.برخی سلفیان را به افراطی و معتدل تقسیم کرده و عده ای نیز به چهار گرایش:سلفیه معتدل، سلفیه اصلی،سلفیه طرفدار البانی و سلفیه جهادی تقسیم کرده اند؛اما در این نوشتار براساس چهار منطقه مهمی که جریان سلفی با تمام اختلافات و گرایش ها در آن مناطق ظهور کردند،به بحث پرداخته،سلفیان آن مناطق را بازکاوی می کنیم.

سلفیه وهابی تکفیری در عربستان

شاید برخی از محققان و پژوهشگران نام نهادن وهابیت به سلفیه را نپسندند و معتقد باشند که افکار وهابیت،با آراء و افکار سلف ارتباطی ندارد و هیچ یک از سلف،اعتقادات وهابیت را قبول ندارد. اگرچه این حرف حقی است و نگارنده این سطور هم با آن موافق است،اما امروزه با تبلیغات فراوان آل سعود و وهابیت،اطلاق سلفیه بر آنان پذیرفته شده و تمام مباحث سلفیه،بیشتر حول آراء و افکار سلفیانی می چرخد که تفکرات ابن تیمیه و ابن قیم جوزی را پذیرفته اند.بنابراین ما وهابیت را به عنوان یکی از مهم ترین جریانات سلفی عصر حاضر می شناسیم.محمد ابو زهره نیز همین راه ار رفته،می نویسد که«منظور از سلفیه همان کسانی اند که خود را به سلف منسوب کرده اند؛گرچه در برخی از اندیشه های آنان که به مذهب سلف نسبت داده ند،مناقشه خواهیم کرد.آنان در قرن چهارم هجر ظهور کردند و از حنبلیان بودند و چنین می پنداشتند که تمام آریشان به اما احمد بن حنبل منتهی می شود- همان کسی که اعتقادهای سلف را زنده کرد و در راه آن جگید-سپس در قرن هفتم ظهور تازه یافتند و شیخ الاسلام ابن تیمیه آن را دوباره زنده کرد و در فراخوانی به آن،دو چندان کوشید و مسائل دیگری به آن افزود که بزرگان عصر خویش را به اندیشه واداشت.سپس در قرن دوازدهم هجری در شبه جزیرهء عربستان،محمد بن عبد الوهاب این اندیشه ها را احیا کرد که وهابیان همچنان تا امروز منادی این افکارند و مردم را به مذهب سلف فرا می خوانند». آغاز دعوت وهابیان در دیار نجد،به سال ۷۵۱ ق برمی گردد؛زمانی که محمد بن عبد الوهاب(۱۱۱۵-۱۲۰۶ ق) حرکت تبلیغـ خویش را در مبارزه با آنچه آن را شرک می نامند،آغاز کرد. وی برای توسعهء دعوت خود به درعیه رفت و با دادن دست اتحاد با محمد بی سعود (م ۱۱۷۹ ق)حاکم این شهر،راه را برای پیروزی های بعدی دعوت وهابی هموار کرد.حرکت مزبور ابتدا منطقهء نجد را تحت پوشش قرار داد.سپس در پی نبردها و خونریزی های فراوان،بر سواحل خلیج فارس و تمامی منطقهء حجاز حکومت کردند.در سال ۱۲۳۵ ق با قلع و قمع دولت وهابی به دست ابراهیم پاشای عثمانی،و قتل عبد اللّه بن سعود در اسلامبول،خاندان آل سعود از قدرت ساقط شدند و نزدیک به هشتاد سال در عزلت بودند.

مرحلهء دوم دعوت وهابیان با فعالیت عبد العزیز بن عبد الرحمان در سال ۱۳۱۹ ق با همکاری انگلستان آغاز شد؛زمانی که وی از کویت به نجد آمد و پس از تسلط بر نجد و توسعهء قدرت خود،کشور عربستان سعودی را ایجاد کرد و تاکنون فرزندان وی براین کشور حکومت می کنند.

وهابیان در یکصد سال اخیر،خود را سلفی نامیده،در سراسر جهان اسلام با عنوان سلیفیه از افکار و آرای خود تبلیغ می کنند که یکی از این آثار،کتاب العقائد السلفیه بادلتها النقلیه و العقلیه نگارش آل بوطامی از بزگان وهابیت در عصر حاضر است.در این کتاب تمام عقاید وهابیت با عنوان عقاید سلفیه و به تبع آن عقاید سلف صالح قرون نخستین مطرح و به مسلمانان سنّی القا می شود.جهان اسلام هم در طول چند دههء گذشته سلفی بودن وهابیت را پذیرفته و برخی از علمای اهل سنت،گرایش هایی به این تفکر پیدا کرده اند.

از طرف دیگر اکثر اهل سنت به نقد آراء و افکار وهابیت پرداخته و به خوبی تبیین کرده اند که افکار وهابیت،اجتهادات ابن تیمیه است و هیچ یک از سلف به این اجتهادات، اعتقادی نداشته و آن ها را از مصادیق شرک نمی دانسته اند. به علت آثار متعدد در زمینه وهابیت و نقد افکار آنان به همین مختصر اکتفا کرده،خوانندگان را به آثار موجود ارجاع می دهیم.

جریان زیدیه سلفی اعتدالی

از قرن نهم هجری به بعد در زیدیه یمن، اندیشمندانی ظهور یافته که به تفکر سلفی گرایش پیدا کرده اند و کم کم از زیدیه معتزله یا زیدی اهل بیتی فاصله گرفتند.این افراد به رد و نقص افکار مطرح در زیدیه پرداخته، اندیشه و افکار اهل حدیث اهل سنت و ابن تیمیه را به زیدیه وارد کردند.زیدیه که تا آن زمان در فقه و کلام گرایش عقلی داشت با ظهور این افکار به سوی اهل سنت گرایش پیدا کرده،مروّج افکار احمد بن حنبل، ابن تیمیه و وهابیت گردید و این چنین به احادیث روایت شده از طریق اهل سنت متمایل شد.این چرخش از ابن الوزیر در قرن هشتم و نهم هجری شروع شد و در قرون بعد به وسیله فرزندان و شاگردان وی ادامه یافت.در قرن یازدهم حسن بن احمد جلال این راه را ادامه داده،در قرن دوازدهم این فکر حیات دوباره یافت.در این قرن دو نفر از بزرگان زیدیه به نام های صالح بن مهدی مقبلی و محمد بن اسماعیل معروف به ابن الامیر به دفاع از تفکر سلفیه پرداخته، حتی ابن الامیر رساله ای در تأیید دیدگاه های محمد بن عبد الوهاب نوشت.این گرایش در قرن سیزدهم با ظهور محمد بن علی شوکانی به اوج خود رسید و در اصول و فروع به حنابله نزدیک گردید.مدرسه شوکانی تاکنون در یمن پایدار مانده،اکنون دو طیف مختلف در زیدیه وجود دارد؛یکی از آن ها،همان خط اصیل زیدیه قاسمیه است که افکار اندیشمندان سابق زیدیه را ترویج می کند که می توان از این به عنوان«زیدیه اهل بیتی»یا «زیدیه معتزلی»یا کرد و دیگری جریان زیدیه سلفی یا زیدیه سنی است که به وسیلهء عربستان در حال تقویت است. از جمله افراد شاخص سلفیه زیدی ابن الوزیر، ابن الامیر و شوکانی هستند.

سلفیه در شبه قاره هند

شاه ولی اللّه دهلوی در سال ۱۱۱۴ ق در هند به دنیا آمد.او نزد پدرش شاه عبد الرحیم دهلوی تلمذ کرد و در سال ۱۱۴۳ ق به حجاز رفت و چهارده ماه نزد اساتید مکه و مدینه با افکار ابن تیمیه آشنا گردید.سپس در سال ۱۱۴۵ ق به هند بازگشت و تا هنگام مرگش در سال ۱۱۷۶ ق به تدریس و تألیف پرداخت.وی کتابی به نام رساله التوحید دارد که برخی تأثیرات ابن تیمیه در این اثر یافت می گردد.بعد از او سید احمد بریلوی به همراه شاه اسماعیل دهلوی از شاگردان و منسوبان شاه ولی اللّه دهلوی،تفکر سلفی را در هند گسترش دادند. شاه ولی اللّه دهلوی باب اجتهاد را که از مدت ها پیش بسته شده بود در هند باز کرد و در این موضوع به سخنان ابن تیمیه و ابن قیم استناد نمود.شاه ولی اللّه برخی از اجتهادات ابن تیمیه را پذیرفت و توجه زیاد به مشایخ و اولیای الهی را مورد نقد قرار داد و مطالعه موطا مالک را در هند احیا کرد.

جمال الدین قاسمی از علمای سلفی دمشق در کتاب قواعد التحدیث،که اثری مهم در اصول حدیث به شمار می آید،اغلب به تفکر شاه ولی اللّه اشاراتی دارد.ابو زهره در رساله الحدیث و المحدثون به نقش بی همتای شاه ولی اللّه در زمینهء اشاعهء مطالعهء حدیث در هند پرداخته است.

تفکر شاه ولی اللّه برمبنای زیر استوار بود:

۱٫ سلفی گری و توجه به سلف،که براساس رد قطعی شرک با تکیه بر قرآن و حدیث و تعادل بین عبادات و عادات بر مبنای نظریه سلفی گری می باشد.

۲٫ اجتهاد و فقه مقارن:او بر این باور است که در مسائل مربوط به اعتقادات یا آیین و مراسم می توان از احکام و فتوای چهار مکتب اصلی فقهی تبعیت کرد که برگرفته از تفکرات ابن تیمیه بود.

شاه ولی اللّه به بعضی از اعمال صوفیان ایراد می گرفت و در مسئلهء شفاعت، همچون محمد بن عبد الوهاب،توسل به پیامبران و اولیا اللّه را جایز ندانسته،نسبت به شیعیان سخت گیر بود،اما به اهل بیت علیهم السّلام ارادت خاصی داشت.

بعد از شاه ولی اللّه،شاه عبد العزیز دهلوی (۱۱۵۹-۱۲۳۹ ق)فرزند شاه ولی اللّه ملقب به سراج الهند به خاطر این که کمپانی هند شرقی در کلیهء دعاوی تعاریف خود را جاگزین شریعت اسلام نموده بود، هند را سرزمین کفار و دار الحرب اعلام کرد. ادامه دهندهء راه عبد العزیز کسی نبود جز شاگرد وفادار و مریدش سید احمد بارلی یا بریلوی (۱۷۸۶/۱۲۰۱-۱۸۳۱/۱۲۴۶).او قائل به پیروی از«سنت محض»و«طریقت سلف» بود.وی تقدیس بیش از حدّ پیامبران و اولیاء اللّه را که نزد صوفیان مطرح بود،بدعت دانسته،مراسم تعزیهء شیعیان را نیز کاری بدعت آمیز تلقی می نمود.وی با همراهی شاه اسماعیل دهلوی(نوهء شاه ولی اللّه دهلوی) و عبد الحی بن هبه اللّه،داماد شاه ولی اللّه،به تبلیغ آیین خود پرداخت.او سجده بر قبور و طلب حاجت از آن ها و نذر و نیاز به اولیاء و افراط در تعظیم مرشد را جایز نمی دانست و مخالف تفضیل علی علیه السّلام و بزرگداشت امام حسین علیه السّلام بود.

او وساطت اولیاء در انجام افعالی که تنها از خداوند برمی آید شرک می دانست.وی اصلاحات خود را برپایهء اعتقاد به وحدانیت خدا و محو شرک و بدعت در قالب تصوف خانقاهی و نفی اعمال عبادی و عرفانی معمول مسلمانان هند آغاز کرد و برمبنای ایمان حقیقی به قرآن و سنت،در پی اعادهء اسلام سلفی برآمد. گفتنی است که در اسناد بریتانیا همواره از پیروان سید احمد بارلی با عنوان وهابی یاد شده است. در کتاب المهنّد علی المفّند دربارهء مفهوم وهابیت در هند آمده که زمانی در بمبئی هرکسی از سجدهء قبور اولیاء و طواف آن منع می کرد وهابی نامیده می شد.

سازمان تبلیغی جماعت

یکی از سازمان‌هایی که مؤسسان آن پرورش یافته‌ی مدارس دیوبند به شمار می روند،سازمان تبلیغی جماعت هندوستان است که درحال حاضر فعال ترین سازمان دینی مسلمانان هند است.این سازمان هزاران نفر عضو و میلیون ها نفر هوادار دارد و روزانه صدها گروه سیار تبلیغی به سراسر هند اعزام می کند و حتی حوزهء فعالیت خود را به اروپا و آمریکا نیز گسترش داده است. بنیانگذار این سازمان مولانا محمد الیاس (م ۱۳۶۴ ق)است که به دیوبند رفته،در درس شرح صحیح بخاری و سنن ترمذی شرکت کرد و سازمانی تأسیس کرد که اکنون بزرگ ترین سازمان تبلیغی-دینی هند است. او از معتقدان دینی خواست که چند روز در ماه را به خدمت دین درآمده،برای خدا به تبلیغ اسلام بپردازند.

هسته های اولیهء مبلّغان با بودجهء شخصی و بدون دریافت مزد از مردم یا سازمانی برای تبلیغ به روستاها و شهرهای مختلف رفته،آداب و اعمال عمومی اسلامی همچون نماز،روزه و حجاب را به مردم یاد می دادند.آنان غذای خود را به همراه می بردند و در مساجد سکونت می کردند.این کار به وسیلهء جانشینان مولانا الیاس،همچون مولانا یوسف و مولانا انعام حسن با شدت بیشتری ادامه یافت و اکنون در سراسر هند به عنوان پرچمداران اهل حدیث و سلفی گری شناخته می شوند.از معروف ترین مبلّغان این سازمان، شیخ الحدیث مولانا زکریا (۱۳۱۵-۱۳۶۴ ق)مؤلف کتاب فضائل الاعمال است که کتاب مهمی نزد اصحاب حدیث هند است.سازمان با صوفیانی که احترام به قبور،شفاعت بزرگان و احترام مرشد و تبلیغ می کنند، مخالف است و تأکید بر نماز،ریش گذاشتن و عدم توسل به اولیاء از مهم ترین تبلیغات آن هاست.آن ها برگزاری مراسم سوگواری،تولد امام زمان و عید نوروز را بدعت می دانند و شدیدا نسبت به خلفای سه گانه متعصب اند و از بی احترامی به آن ها ناراحت می شوند و حتی برای معاویه نیز احترام قائل اند. از بزرگان آن ها ابو الحسن ندوی،شیخ محمد بشیر(رئیس جماعت در پاکستان)و شیخ منظور احمد نعمانی را می توان نام برد.اکنون مدرسه دار العلم زاهدان براساس تفکر دیوبندیه و سازمان تبلیغی جماعت اداره می شود.

سلفیهء شبه قاره هند ذکر تولد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را جایز،بلکه مستحب دانسته اند،به شرط آن که به اعمال خلاف شرع نینجامد و مخالف سیرهء سلف نباشد.سهارنپوری می گوید این که بزرگان ما از بزرگداشت بعضی موالید جلوگیری می کردند،به خاطر منکراتی بود که در آن ها انجام می شد؛مثل ذکر روایات موضوعه،اختلاط زن و مرد، اسراف در تزئینات و تکفیر و سب و لعن هرکس که در آن مجالس شرکت نکند، ولی اگر مجالس خالی از منکرات باشد هیچ کس مخالف ذکر تولد پیامبر و امثال آن نیست.

دیوبندیه با طواف پیرامون قبر،سجدهء تعظیم در وقت ورود به زیارتگاه بزرگان و اولیا،سجده در برابر مرشد،مراسم تعزیهء شیعیان هندوستان،اعتقاد به قدوم روح پیامبر از عالم ارواح به عالم شهادت در زمان مجالس بزرگداشت میلاد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مخالف کرده،آن ها را بدعت در دین معرفی می نمایند.

سلفیه در شمال آفریقا

شاید اولین جرقه های تفکر سلفی ابن تیمیه ای را بتوان در سخنان سید محمد رشید رضا(۱۹۳۷ م)جست وجو کرد.رشید رضا شاگرد محمد عبده بود و ابتدا روش اصلاحی او را پذیرفت،اما در دوران اقامت رشید رضا در مصر،دو تن از نوادگان محمد بن عبد الوهاب؛یعنی عبد الرحمان بن حسن و عبد اللطیف بن حسن به مصر آمده، شروع به انتشار آثار محمد بن عبد الوهاب نمودند.رشید رضا تحت تأثیر افکار آنان با ابن تیمیه آشنا شد و عقاید وی را پذیرفت.

رشید رضا خود در این باره می نویسد:«در اوایل طلبگی فکر می کردم که مذهب سلف، مذهب ضعیفی است،اما هنگامی که آثار ابن تیمیه و سفارینی را مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم که مذهب سلف،مذهب حقی است و مخالفان آن از افکار سلفیه اطلاعی ندارند».۶۰

رشید رضا از هواداران بازگشت به سلف بود و در مجله المنار به تبلیغ این اندیشه می پرداخت و حسن البناء هم تحت تأثیر گرایش های سلفیه رشید رضا قرار گرفت.۶۱ رشید رضا پس از پذیرش تفکرات سلفیه،از مبلّغان وهابیت در مصر گشته،آثار محمد بن عبد الوهاب را با عنوان مجموعه التوحید به چاپ رسانید و خود نیز آثاری همچون الوهابیه و الحجاز تألیف کرد.رشید رضا می گفت که برای خدا ربع قرن از وهابیت دفاع می کند و عبد العزیز پادشاه عربستان را خلیفه عادل می داند.۶۲

رشید رضا ابن تیمیه را اعلم اهل زمین دانسته،در این باره معتقد است که هیچ کس به اندازهء ابن تیمیه از مسائل دینی اطلاع ندارد و کلام وی بر تمام متکلمان برتری دارد و هیچ کس از کتاب های ابن تیمیه بی نیاز نیست. آثار ابن تیمیه نسبت به شرح مواقف و شرح مقاصد برتری دارند؛چون آثار ابن تیمیه ما را به مذهب سلف نزدیک می کند.

مهم ترین کار رشید رضا در راه تبلیغ عقاید سلفیان تأسیس مجله المنار بود که نخستین شماره آن در سال ۱۸۹۸/۱۳۱۵ در قاهره منتشر شد و او تا سی و پنج سال به طور مداوم در صفحات آن عقاید اشاعره و صفویان(عقاید رایج مسلمانان مصر)را با معیارهایی که از ابن تیمیه گرفته بود،نقد می کرد.

 

اخوان المسلمین و گسترش سلفی گری اعتدالی و افراطی در شمال آفریقا

بعد از رشید رضا گسترش تفکر سلفیه در مصر مدیون اخوان المسلمین است که پیرو معتدل سلفیه گردید.اخوان را در ۱۹۲۸ و حسن البناء در اسکندرسه تأسیس کرد.واکنش حسن البناء در برابر بحران به وجود آمده در جهان اسلام(یعنی الغای خلافت)،طرفداری از بازگشت به بنیادهای اسلام،یعنی دعوت به سلفیه بود.دعوت بناء بازتاب مستقیم جنبش های تجدید حیات طلبانه قبلی بود.

حسن البناء را بیش از هر فرد دیگر، می توان تجسم تجدید حیات تفکر سلف سنّی قرن بیستم دانست.گرچه جنبش بنّاء فاقد عمق فلسفی جنبش سلفیه بود،اما موفق شد آن چنان حمایت توده ای را سازماندهی کند که هیچ جنبش اسلامی دیگری در قرون اخیر قادر به انجام آن نبود.بناء علاقهء چندانی به مسائل پیچیده ایدئولوژیک نداشت.وی برای ترویج ایدئولوژی اخوان،به قرآن و شش کتاب معتبر حدیث(صحاح ستّه)تکیه می کرد.به علاوه،وی به افکار و اقدامات دیگر شارحان پیشگام سلفی گری،از جمله احمد بن حنبل،ابن حزم،ابن تیمیه،نووی،و دیگر نظریه پردازان تأسی می جست.

از دل تفکرات اعتدالی و تقریبی اخوان المسلمین،گرایش افراطی هجرت و جهاد سید قطب بیرون آمد.سید قطب رهبر معنوی اخوان المسلمین،در زندان تندرو گردید و حلقه ارتباطی میان اخوان المسلمین و گرایش های افراطی گردید

در واقع،سید قطب به عنوان یک ایدئولوگ مبارز،رهبری تبدیل سلفی گری اعتدالی اخوان المسلمین به افراطگرایی دههء ۱۹۷۰ را به عهده داشت.نقش و نفوذ محوری سید قطب بر مبارزات جدید از سه ویژگی برخوردار بود:

۱٫سید قطب به عنوان یک نظریه پرداز تأثیر نیرومندی بر نوزایی و جهت گیری جدید ایدئولوژی اسلامی داشت؛

۲٫قطب به عنوان عضو برجستهء اخوان المسلمین کهن،تداوم سازمانی میان اخوان و شاخه های انقلابی آن را فراهم می ساخت؛

۳٫سرپیچی سید قطب،به عنوان یک عنصر فعال،از دولت و مرگ او باعث شد تا مبارزان جوان تر شیوهء شهادت را از او بیاموزند.

سید قطب واقعیت اجتماعی را تضاد دائمی میان راه اسلامی و جاهلیت می دانست.قواعد و پایه های اصول ایدئولوژیک او را می توان چنین خلاصه کرد: یک.سیستم اجتماعی-سیاسی مسلط بر جهان اسلام،سیستم جاهلیت آمیخته با گناهکاری،بی عدالتی،رنج و انکار ارشاد الهی اسلامی است.

دو.وظیفه مسلمانان با ایمان این است که برای تبدیل جامعهء جاهلی از طریق دعوت و جهاد پیکارجویانه،به تجدید حیات اسلام دست زند.

سه.تبدیل جامعهء جاهلی به جامعهء راستین اسلامی،به عهده مسلمانان پیشتاز فداکار است.

چهار.هدف نهایی مسلمانان متعهد باید استقرار حاکمیت خداوند در روی زمین باشد،تا به این وسیله تمام گناهان،رنج ها،و فشارها رفع شود.

سید قطب به عنوان یکی از شارحان تفکر بنیان گرایانه در زمینهء مخالفت با موضوعات مجرد فلسفی و تأکید بر تعبیر و تفسیر تحت الفظی برداشت های اسلامی از شیوی ابن حزم،ابن تیمیه و شاگردان او پیروی کرد.در میان نویسندگان قرن بیستم، حسن البناء و ابو الاعلی مودودی تأثیر خاصی بر شکل گیری نظریه های سید قطب گذاشتند. در این موارد،سید قطب کوشش می کرد خداشناسی بنیادگرایانه ابن تیمیه و ابن قیم جوزی،نظریه پردازان عمدهء سلفیه را احیا کند.

سید قطب در بخش هایی که کتاب خود می نویسد:«ما امروز در جاهلیتی به سر می بریم مشابه جاهلیتی که به هنگام ظهور اسلام وجود داشت و بلکه تاریک تر از آن. تمامی آنچه در اطراف ماست،جاهلی است…تصورات و عقاید مردم،عادات و تقالید آن ها،منابع فرهنگشان.هنرها و ادبیاتشان،مقررات و قوانینشان.حتی بسیاری از آنچه را که فرهنگ اسلامی،منابع اسلامی، فلسفه اسلامی و تفکر اسلامی می شماریم جاهلی است…این ها همگی محصول این جاهلیت است. … جامعه اسلامی جامعه ای نیست مرکب از افرادی که خود را«مسلمان» نامیده اند،حال آن که شریعت قانون آنان نیست،هرچند نماز بخوانند و روزه بگیرند و به حج روند.جامعه اسلامی جامعه ای نیست که از نزد خود اسلامی جز آنچه خداوند مقرر فرموده و پیامبر تفسیر کرده، ابداع کند و آن را اسلام بنامد».

جملات مزبور به رغم طولانی شدنش، به سبب اهمیتی که برای روشن تر شدن تفکر سلفیه جهادی داشت،یاد شد.واقعیت این است که مبانی اعتقادی و فکری و سیاسی جنبش اسلامی موجود در قلمرو سلفیان جهادی و انقلابی،تا هنگامی که تفکر سید قطب شناخته و فهم شود،شناخته نخواهد شد.

استقبال عظیم جوانان از سید قطب، به ویژه کتاب معالم فی الطریق وی،به سبب خلأ اندیشه های اسلامی-انقلابی در جامعه اهل سنّت و اساسا در تاریخ اهل سنت بوده است.

عموم منتقدان مسلمان از این که او جامعه مسلمانان را جامعه ای جاهلی نامیده و آن را همانند دار الحرب دانسته،انتقاد کرده اند.

مهدی فرمانیان

منبع: پایگاه تخصصی نقد وهابیت